نمى دانست چه بايد بكند تا حرفش تأثيرگذار باشد؛ با روانشناس و جامعه شناس هم مشورت كرده بود اما جز كليات چيز ديگرى نصيبش نشده بود.داشت به اين نتيجه مى رسيد ژن تأثيرگذارى در وجود او نيست و موضوع وراثتى است مثل شاعري كه در خون بعضى است و به روانى شعر مى گويند ولى ديگران هرچه زور مى زنند نمى توانند حتى يك بيت بسُرايند…گفتم:از نقش وراثت غافل نيستم ولى اينكه تو به دنبالش هستى ،يك مهارت است و اين مهارت،يادگرفتنى است و از طريق اموزش و تمرين و تكرار، بدست مى آيد.با تعجب گفت:واقعاً؟! گفتم:واقعاً! و نمى دانستم كه با اين حرف براي خودم كار تراشيده بودم و او رهايم نمى كرد و مى خواست برايش توضيح دهم كه چگونه مى شود بر ديگران تأثير گذاشت و در قلب آنها نفوذ كرد و مطالبى را به راحتى انتقال داد…
گفتم: مهارت تأثير گذاري از چهار طريق انجام مى شود:زبان،قلم،هنر و عمل.و هريك از اين ها بايد تبيين شوند. گفت:محبت بفرماييد و تبيين نمائيد.گفتم:تأثيرگذاري زبانى نياز به مهارت سخنوري دارد و اين مهارت را با آموزش مى توان واجد شد.كسانى را مى شناسم در بيان حرف هاي عادي خود ناتوان بودند و پس از گذراندن دوره هاي آموزش سخنوري، سخنران حرفه اي شدند.تأثيرگذاري از طريق قلم بسيار گسترده تر است و محور همه رسانه ها،آثار نگارشى است.اين مهارت هم اگر چه ذوقى است ولى از طريق دوره هاي آموزشي، افراد يادگرفته و مسلط شده و روزنامه نگار و داستان نويس و نويسنده مى شوند.تأثيرگذارى از طريق هنرها نيز بر همين منوال است.افراد با توجه به ذوق خويش در يك شاخه هنري متمركز شده و پس از تسلط بر آن،آثار تأثيرگذار توليد مى كنند.آخرين تأثير گذاري يعنى تأثير گذاري از طريق عمل، آموزش دادنى نيست بلكه اين رفتار شماست كه بر جان افراد تأثير مى گذارد و نياز به بيان و تظاهر ونوشته و تبليغ نيست و عامل بودن شما خود بهترين تبليغ است و اثر گذار…
گفت:مصمم شدم كه به اين دوره هاي آموزشي بروم و خود را به اين مهارت ها مجهز كنم تا به باشگاه تأثيرگذاران وارد شوم! گفتم :مبارك است.اما به محتواي آنچه ميخواهى منتقل كنى هم بينديش.گفت:يعنى چه؟گفتم:وقتى سخنران يا نويسنده يا هنرمند تأثير گذارى شدى،ممكن است پيام ناصحيح و مضري را بر جان مخاطبانت بنشانى و باصطلاح بجاى نوشدارو ،زهربدهى چنانكه بسياري به اين كار مشغول بوده و هستند و مردم را به انحراف كشانده و مى كشانند.گفت:مرا ترساندى،اين مسئوليت سنگينى است.گفتم :آرى،در واقع كشاندن مردم به سعادت است يا گمراهى.لازم است در طريق الاهى و بر مسير پيام وحى حركت كنى تا تأثيرگذاريت مثبت باشد…
گفت:راستش من از سر مسئوليت دينى به فكر تأثيرگذارى افتادم.ديدم كه مخالفان،متاع كفر و ضلالت شان را خوب قالب مى كنند و ما متاع نور و هدايت خود را نمى توانيم منتقل كنيم.ديگران شخصيت هاي بي ارزش را الگو مى كنند و ما نمى توانيم امام هدايت و موعود قلب ها را خوب معرفى كنيم.گفتم:آفرين،اكنون كه عالى ترين محتوا را برگزيده اي سعى كن با آموزش به آن مهارت ها مجهز شوي تا بتوانى پيامت را در جان افراد بيشتري جايگزين كنى.ضمنا در عمل نيز خود،مهدوي شوى تا رفتارت هم تبليغ باشد.و نكته آخر اينكه از خود خدا و ولى خدا هم كمك بخواهى تا در اين راه تو را ياري كنند كه تغييردهنده قلب ها و بصيرت ها خداست و دعاى ولى خدا،گشاينده راه توست…
