آهنگ صدايش را كه در نوجوانى شنيده بودم ، هنوز در گوشم طنين دارد كه مى گفت: همت بلند دار كه مردان روزگار/ از همت بلند به جائى رسيده اند…پيرمردي شاداب و سرزنده در سنين بالاي هفتاد سال كه عمري را آشپزي كرده و بهمين دليل كمى پشتش خميده بود.اغلب مناسبت ها هم در خانه اش ديگى بار مى گذاشت و نيازمندان را اطعام مى نمود.اول وقت هم در سه نوبت در مسجد بود و اذان مى گفت و تعقيبات نماز را بلند مى خواند و زيارتش هم ترك نمى شد و به عنوان آشپز در تورهاي زيارتى داخل و خارج هم رفته بود.يك فاميلى با پدرم داشت و گاهى به خانه ما مى آمد و مى گفت مادربزرگ شما مرا بزرگ كرده است و هميشه او را دعا مى كرد.حالا ديگر تنها بود وبچه هايش راهم به سرانجام رسانده بود و در خانه قديمى بزرگش در بازارچه نايب السلطنه كه همه گونه ابزار خير فراهم بود وقف امور خير محله بود.حاج حسين فرزند حاج محمد على آشپز ،خيلي حرف ها پاي منابر شنيده بود و اگر دست مى داد خود منبر مى رفت و روضه هم مى خواند.دوستش داشتم و بديدنش مى رفتم.مى گفت بايد همت را عالى كنى تا بجايي برسي و بعد همان شعر را مى خواند…
مدتها به حرفش مي انديشيدم:همت را در امور دنيوي بلند داريم يا در امور معنوي؟ رابطه همت بلند در امور دنيوى با زهد و تقوى چيست؟رابطه اش با آرزوها و آمال بزرگ كه نهى شده چگونه است؟همت بلند در امور معنوى چيست؟
جواب را در زندگي خود او يافتم : دنيا را براي آخرت مى خواست . پس اگر به دنبال خانه بزرگ تر و سرمايه بيشتر بود براي آنكه بتواند بيشتر به مردم خدمت كند.اگر تمكن بيشتري داشت بجاي پنج من برنج،بيست من برنج بار مى گذاشت تا جمعيت بيشتري را و در روزهاي زيادترى اطعام كند؛جهيزيه بهتري براي دختران دم بخت فراهم كند؛ وام بيشتري در صندوق به نيازمندان بدهد.در نگاه كسي كه دنيا و آخرتش اينگونه بهم پيوسته بود همت بلند با زهد همخانه بود.اگر براي درامد حلال بيشتر تلاش مي كرد ، نيت و هدفش توانائى بيشتر براي خير رساندن به مردم بود…
همت بلند داشتن،انگيزه تلاش بيشتر است:كارگري كه آرزويش معمار شدن،دانشجوئى كه هدفش دكتر شدن،طلبه اى كه هدفش مرجع شدن، شاگردي كه هدفش استاد شدن،كاسب خردى كه هدفش رئيس التجار شدن، ورزشكاري كه همتش قهرمان جهان شدن باشد مي داند كه بايد روز و شب تلاش كند و تنبلى و كسالت را كنار بگذارد كه در نتيجه اين تلاش به آرزويش نيز خواهد رسيد.پس ارزش و اندازه هركس به قدر همت اوست(قدر الرجل على قدر همته)…
افق ديد بعضي بسيار بلند است:ربيعه خدمتكار پيامبر(ص) بود.حضرت به او فرمودند:هفت سال به ما خدمت كردي،حاجتى بخواه.گفت مى خواهم همنشين شما در بهشت باشم!پيامبر فرمود اين را از چه كسي آموختى؟گفت خود انديشيدم اگر امور دنيوي بخواهم زايل شود همنشينى با خاتم انبيابهترين شرافت است.حضرت فرمودند:این را برایت خواهم خواست ولی تو هم با سجده های فراوان مرا یاری کن و توصيه مى فرمود همچون آن پيرزن روستائى دانا باشيدكه وقتى خدمتى به موسى كرد در برابر كارش از موسي تقاضاي همنشينى در بهشت با او نمود و اجابت شد…بايسته است ما نيز خدمتگزاري ولي خدا يعنى صاحب الزمان (ع)كنيم و همت كنيم تا او همنشني با خويش را نصيبمان فرمايد: تو و طوبى و ما و قامت يار/فكر هركس به قدر همت اوست…
