خودشناسى

 
 
 
 
 
خيلى سؤال داشت و اين گونه شروع كرد: اگر خود شناسى مقدمه خداشناسى است( و گفته اند من عرف نفسه فقد عرف ربّه)، چگونه و از كدام زاويه “خود” را بشناسم و ربط اين شناخت به خداشناسي چيست و متدولوژي اين معرفت كدام؟ گفتم: منظور اين است كه در اين دنياي شلوغ و پر هياهو كه هر لحظه يك چيز فكرت را مشغول مى كند، فرصتى بگذارى براي شناخت خودت  و بينديشى كه : كيستم، از كجا آمده ام و به كجا مى روم و نقش و وظيفه ام چيست؟ اگر چنين كنى حقايقى نو برايت مكشوف مى شود مثل اينكه آورنده و حيات دهنده و نگهدارنده و ميراننده من ، ديگرى است كه در قبضه قدرت و قيّوميت او هستم و او مرا “انسان”(و نه فرشته و پري و جماد و حيوان و گياه) آفريده و انتظار دارد انسانى زيست كنم ومن اينجا مسافرم و وطنم ، فردوس برين است و بايد تا ملكوت لقاء الله بالا روم  و از فرشته برتر  گردم و بسوي آنچه اندر وهم نايد، پرّان شوم… 
 
گفت: من مى خواهم خود را بشناسم اما نمى دانم چرا عواملى مانع هستند.گفتم :آرى، ديرينه دشمنى داريم به نام شيطان كه نمى گذارد به اين كمال برسيم و به انواع حيلت ها تلاش كند به ميوه شيرين خودشناسي دست نيابيم و از آن منصرف شويم و خود را نشناسيم و به خود خيره نشويم (و فى انفسكم افلا تبصرون؟)اگر چه خدا آيات خويش رابه جان ما نمايانده است(سنريهم آياتنا فى الآفاق و فى انفسهم).پس اى عزيز، دمى بياساي و در خود بينديش كه اگر به خويشتن پرداختى و هدايت يافتى ،گمراهان به تو زيان نرسانند (علیکم أنفسکم لا یضرّ کم من ضلّ إذا اهتدیتم)…
 
ميوه ديگر خودشناسى،شناخت نقاط ضعف آدمى و نحوه تبديل آن به نقاط قوّت است در جنبه هاى تربيتى و اخلاقى و تعامل با خانواده و اجتماع از طريق اتصال با وحى و هدايت هاي الاهى.وقتى بدانيم خود از تشخيص مصالح و مفاسد خويش ناتوانيم و خودكفا نيستيم،اين شناخت ما را به سوي دين مى برد تا از هدايت الاهى براي زندگى بهره گيريم كه او خالق ماست و مى داند چگونه مى توانيم سعادتمند شويم.بيراهه رفته اند جوامع غير دينى كه پنداشته اند خود بدون خدا قادر به تأمين سعادت پايدار خويش اند…
 
ديگر ميوه خودشناسي،بستن راه هاي غرور انسانى است كه اين غرور بسيار خطرناك است. به او تذكر مى دهند تو همانى كه از خاك و نطفه و لخته خون و…پديد آمدى چه چيز تو را نسبت به آفريننده ات مغرور كرد؟ همان كه تو را بيافريد و به سامان آورد و متعادل ساخت(يا ايها الانسان،ما غرّك بربّك الكريم الذي خلقك فسوّاك فعدّلك)…شكستن بت غرور و تفرعن و استكبار از نتايج انديشيدن به خود است كه روزگارى گلى چسبنده و لجنى متعفن و آبى جهنده بيش نبوده و دوباره نيز به خاك باز خواهد گشت،پس جايگاه خويش بداند و شأن خويش بشناسد و مغرورانه راه نسپرد(و لا تمش فى الارض مرحاًً) و به هدايت خلفاى الاهى بويژه وليّ زمان (ع) درآيد و از آنان استمداد كند…
 
 
 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *