دوستت دارم كه دوست داشتني ترين انساني!
خوب ترين،مهربان ترين،داناترين، شجاع ترين ،زيبا ترين و خلاصه همه “ترين” هاي خوب وشايسته…
دوستت دارم اي غمخوار دل هاي شكسته،فريادرس انسان هاي ستمديده، اميد جان هاي خسته، كشتي هاي به گل نشسته، گره هاي بسته، فريادرس افتادگان، غمخوار دل شكستگان،بي پناهان،يتيمان،پناه بي پناهان، مونس دردمندان، انيس تنهايان،نجات بخش مستضعفان،شكننده صولت مستكبران، تنها اميد محرومان…دوستت دارم كه دوست داشتني تريني!
هزار و اندي سال است كه هر صبح و شام به فكرمان بوده اي، دعايمان كرده اي،بر غم هايمان گريسته اي و درهاي گشايش را با ادعيه زاكيه ات كوبيده اي تا رهايمان كني از اين منجلاب متعفن و از دست ستمگران متكبر.بي آنكه بدانيم و بفهيم گره از كارمان گشوده اي و نگذاشته اي كه در طوفان هاي زمانه نيست و نابود شويم، چرا كه فرزند رحمة للعالميني، فرزند همان خوبان كه جان خود را در راه نجات ما فداكردند.تو از نسل همان كريماني، از تبار همان خوبان و مهرباناني!
شنيدم در مناجاتت فرموده اي ” خدايا دوستان و ياران مرا ياري كن، اگر كفّه حسناتشان خالي است از حسنات من برآن بيفزا كه آنها از طينت مايند…” ، اين است كه دوستت دارم اي دوست داشتني ترين!
مي آيي كه آيه رحمت باشي نه مظهر خشونت ؛ مي آيي كه گرگ و ميش از يك آبشخور آب نوشند؛ مي آيي كه فقيري نماند، محرومي نباشد، جهل نماند، دانش فراگير شود، عدالت برقرار گردد، بر بام جهان نداي توحيد طنين انداز شود، زمين سرسبز و معطر گردد، آسمان پر بارش و طبيعت باصفا شود و همه چيز خوب ترين گردد…
هر صبح و شام شما را خوانده ام در زمزمه هاي غريبانه ام كه خود غريبي و درد غريبان داني؛ در نواهايم حاضري و شنواي زمزمه ها و مويه هايم ؛ مي داني كه جز تو كسي را ندارم و فرياد رسي نمي شناسم، اي آقاي آفرينش، مولاي من، جانان من ، دلدار من…
مي آيي كه رنجي نباشد، جفايي نشود،دردي نماند. نمي آيي براي خشونت، مي آيي براي عدالت.
چشم براهت هستم هر صبح و شام وبراي آمدنت ، روز و شب را مي شمارم روز و شب!
ميلاد شكوهمندت مبارك بود و باشد اما هماره به يادتان هستيم اي محبوب جان ها!
