گفتم :شرط دوست داشتن واقعى چيست؟ گفت: آنكه جز رضاى دوست نبينى و جز به او انديشه نكنى و جز او را در دل راه ندهى :رسم عاشق نيست با يك دل ،دو دلبر داشتن/یا ز جانان یا ز جان بایست دل برداشتن!…اگر كسي خدا را دوست دارد، بايد در همه كارهايش او را در نظر بگيرد؛خود را در منظر و مشهد او ببيند؛ از او پروا كند و كارى كه موجب رضاى او نيست، انجام ندهد…؛ همه اينها را مى توان در يك كلمه خلاصه كرد:”تقوىٰ “…گفتم: خيلى كار سختى نيست؟! احساس حضور معنوى و خود را هماره در محضر خدا ديدن ،كار هركس نيست. گفت : بله، كار آسانى نيست اما نشدنى هم نيست! با تمرين و مداومت،اين حال معنوى كم كم در انسان ايجاد مى شود.البته كسى كه همت كند و خود را در مسير تقوى قرار دهد،خدا هم او را كمك مى كند و او موفق به ايجاد اين كمال در خود مى شود كه فرمود:آنان كه در راه ما تلاش كنند،به راههامان، هدايتشان مى كنيم(والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا)…
گفتم:در باره “تقوىٰ”، بيشتر سخن بگو. گفت:تقوى و مشتقات آن از پركاربرد ترين واژه هاى قرآنى است. اصولاً خداوند،معيار ارزش گذارى انسانها را تقوىٰ قرار داده است: گرامى ترين شما نزد خدا،با تقوى ترين شماست(إنّ أكرمكم عند الله أتقيٰكم).جالب است كه كلّ قرآن،براى راهنمائى و هدايت اهل تقوى نازل شده است(ذلك الكتاب لا ريب فيه هدىً للمتقين)؛تقوا را به خوشتن داری ، خودنگهداری ،خویشتن بانی ، پرهیز از گناه و پروا داشتن معنا کردهاند؛ قرآن کریم در آیات مختلف انسانها را به تقوای الهی دعوت نموده و نجات آنها را در گرو تقوای الهی میداند و اينکه انسان فقط با تمسک به تقوا میتواند اهل نجات باشد و خود را در خطرها و امتحانها و بلاها حفظ کند و کسی که اهل تقوا نباشد نمیتواند در مقابل خطرها و بلایا ایستادگی کند و به راحتی اسیر شیاطین درونی و برونی خواهد شد و دنیا و آخرت خود را از دست خواهد داد…
گفتم: بهترين بيان ها در زمينه تقوى را به مولاى متقيان على عليه السلام نسبت داده اند،آيا چنين است؟ گفت: آرى؛ آن حضرت براي يكى از يارانش به نام همام كه از او خواست،متقيان را برايش توصيف فرمايد،خطبه اى غرّا بيان فرمود كه از جاودانى ترين سخنان در موضوع تقوى به شمار است و نيز در جاى جاى نهج البلاغه هم فراوان به تقوى اشاره نموده است.آن حضرت در يكى از سخنان خود،تقوى را به مرکبی رهوار و مطیع و رام تشبيه نموده که مهارش در دست سوار است و او را به روانى و آسانى به سوى بهشت میبرد.اين تقوای الهی است كه اولیای خدا را در حمایت خود قرار داده ، آنان را از تجاوز به حریم منهیات الهی بازداشته و ترس از خدا را ملازم دلهای آنان قرار داده تا آنجا که آنها را به بيدارى شبها و روزه روزها كشانده است (ان تقوی الله حمت اولیاء الله محارمه و الزمت قلوبهم مخافته حتی اسهرت لیالیهم و اظمأت هواجرهم)…
و ادامه داد:به گزارش قرآن ،همه انبياء(نوح و هود و صالح و لوط و شعيب و…) با عبارت “آلا تتقون” (يعنى آيا راه تقوى را پيش نمى گيريد؟!)مردم را به تقوى فراخوانده اند.گفتم:پايان سخن در تقوى را با يكى از آن آيات ، منور ساز.گفت:یا ایها الذین آمنوا ان تتقوا الله یجعل لکم فرقاناً و یکفر عنکم سیئاتکم و یغفر لکم والله ذوالفضل العظیم(ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر تقوا پیشه کنید و از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید به شما نورانیت و روشن بینی خاصی میبخشد که بتوانید حق و باطل را به خوبی تشخیص دهید).آرى اين نتيجه همان محبت است كه اگر كسى خدا را دوست بدارد ،جز او را در دل و منظر خود قرار نمى دهد:ناجوانمردی است چون جانوسیار و ماهیار/یار دارا بودن و دل با سکندر داشتن/یا اسیر حکم جانان باش یا در بند جان/زشت باشد نوعروسی را دو شوهر داشتن…!
