اُمّي

 
 
 
 
 
رزومه اساتيد آن دانشگاه را كه ديد به اين نتيجه رسيد كه آنها از بهترين ها در تخصص خود هستند لذا آن دانشگاه  را براى ادامه تحصيل در رشته تخصصى برگزيد. آن اساتيد از بهترين دانشگاه ها فارغ التحصيل شده و سالها در مراكز پژوهشى كار كرده و صاحبنظر بودند.آموختن از علم و تجربه آنها مى توانست از او يك متخصص در رشته خود،بسازد.همه استادان بنام و افراد تأثيرگذار فرهنگ و تمدن جهان،نزد اساتيد و آكادمى ها تحصيل كرده،رشد نموده و باليده اند.استثناى اين قاعده،پيامبران الاهى هستند كه در هيچ مكتب بشرى، درس نياموخته بلكه از چشمه سار وحى نوشيده اند اما درس آموز صدها بلكه هزاران معلم و مدرس و خطيب و استاد در طول سده ها شده اند: نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت/به غمزه مسئله آموز صد مدرّس شد…اين معجزه بزرگ سفيران الاهى است كه بدون تعليم گرفتن از هيچ بشرى، معلم انسانها شده و بر تارك فرهنگ جهانى درخشيده اند …
 
برايش جالب بود بر اين ويژگى پيامبران ،تأكيد شود تا گمان نرود كه مطالب آنان،اقتباسى از آموخته هاى آموزشگاه هايي است كه در آنها درس خوانده باشند، لذا واژه “أُمّى”براى آنان بكار رفته است. كلمه‌ى «امّى»، منسوب به «أُمّ»، به معناى مادر، به كسى گفته مى‌شود كه درس نخوانده باشد همچون كسى كه از مادر متولّد شده است. پيامبر اكرم(ص) به تصريح قرآن اينگونه بوده است:الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ يعنى كسانى كه از رسول و پيامبر درس نخوانده‌ پيروى مى‌كنند.همچنين در آيه اى ديگر تصريح شده : تو هرگز پيش از اين كتابى نمى‌ خواندى و با دست خود نمى‌ نوشتى در این صورت باطل گرایان در كتاب تو به شك مى‌افتادند [و آن را محصول تراوش فكر تو و یا نگارش از كتابهاى پیشینیان مى انگاشتند]( وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذاً لاَرْتابَ الْمُبْطِلُونَ )…بنابراين ، پيامبر ما،امّى بود و در هيچ مكتب بشرى آموزش نديد و خطى ننوشت…
 
از نظر تاريخى نيز همه مورخان بر آمى بودن ايشان تصريح نموده اند.در آن روزگار در تمام مكّه در عصر بعثت، هفده مرد و يك زن با سواد بيشتر وجود نداشت و اگر پيامبر صلى الله عليه و آله حتّى كلمه‌ اى از يك نفر آموخته بود، نمى‌توانست خود را در ميان مردم، امّى بنامد.واژه هاى «أُمّى»، «أُمّیّون» و «أُمیّین» شش بار در قرآن وارد شده و در همه جا مقصود از آن انسان یا انسانهایى است كه به همان وضع كه از مادر متولّد شده‌اند، باقى بمانند و مقصود از بقاء به همان كیفیت، این است كه وضع او نسبت به خواندن و نوشتن تغییر نكند و اگر در روزهاى نخستین قادر به خواندن و نوشتن نبود به همان حالت باقى بماند و وضعش دگرگون نگردد. در زبان عرب به چنین وضع دست نخورده و دگرگون نگشته اى، «امّیة» وبه شخص آن «امّى» مى گویند و مفهوم «امّى» در زبان فارسى به «درس نخوانده» ترجمه شده و از ويژگى هاى سفيران هدايت يعنى پيامبران به شمار آمده است…
 

در اینجا به روشنى ثابت می‌ شود كه پیامبر به خاطر مصالحى كه ذكر شد قبل از بعثت با مسئله خواندن ونوشتن آشنایى نداشت و یك فرد امّى بود كه هرگز نه نزد كسى براى آموزش زانو زده و نه از طرق ديگرى كسب علم نموده بود لذا با لفظ امّى توصيف گرديد يعنى كسي كه به همان حالت نخست كه از مادر زاده شده باقى است.حال چنين كسى ،معارفى آورده كه هزاران دانشمند و متفكر و فيلسوف و فقيه و اديب و عالم را به شگفتى واداشته است.من چگونه در برابر عظمت او سر فرود نياورم كه جهان در برابر عظمتش خاضع و فروتن است…

 
 

مخالفان پيامبر و كافران در برابر معجزه بزرگ پیامبر(قرآن ) شگفت زده وگیج و مبهوت بودند و تلاش مى‌کردند كه قرآن را تراوش فكرپیامبر(ص) قلمداد و به دیگران القا كنند كه او به كمك گروهى (لابد پری‌ها و كاهنان) دست به تألیف آن زده است ویا آن را مجموعه اى بدانند كه از روى عهدین وغیره تنظیم شده است.در چنین شرایطى قرآن به تكذیب این نسبت پرداخته وبه طور اجمال مى فرماید:” بگو قرآن را آن كسى فرستاده كه از نهان آسمانها و زمین آگاه است” و نيز “تو اى پیامبر تا نزول وحى هرگز نه كتابى مى‌خواندى ونه خطّى مى‌نوشتى”، در این صورت چگونه مى‌توان گفت كه این كتاب تراوش فكر تو است، یا آن را از كتابهاى پیشینیان نوشته‌اى؟! اگر پیامبر اكرم (ص) مدّتى در دوران كودكى گرد كتاب مى‌ گشت و همچون كودكان نوآموز و دانش‌آموز، مشق مى‌ كرد، آیا مى‌ توانست پس از نزول قرآن چنین ندایى را در مكه در میان گروهى كه از تمام خصوصیات زندگى وى آگاهى داشتند، سردهد؟ و با نداى رسا بگوید: مردم همه شما مى دانید كه من پیش از بعثت اصلاً كتابى نخوانده ام و خطّى ننوشته‌ام، چگونه مى‌گویید من مضامین آیات قرآن را از كتابهاى دیگران گرفته ام..؟!

 

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *