در جائى خواند: پيامبران،دو گروه بوده اند : گروه اول پیامبرانی که صاحب شریعت بودند و قرآن آنها را” اولواالعزم من الرسل” می خواند و آنها پنج نفر بودند(نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و خاتم الانبياء عليهم السلام) و گروه دوم پیامبرانی که یا مردم را به این شرایع و قوانین دعوت مى كرده اند و یا کسانی که قبل از نوح بوده اند، پيش از آنکه برای بشر شریعت و کتابی آمده باشد. گروه اول را پيامبران تشريعى و گروه دوم را پيامبران تبليغى خوانده اند.هزاران پيامبر تبليغى بعد از شرايع ابراهيم و موسى و عيسى تا قبل از پيامبر اكرم(ص)آمده اند كه مردم را به شرايع آنان دعوت نموده اند امادر قرآن فقط از بيست و پنج پيامبر نام برده شده(آدم، ادريس، نوح، هود، صالح، ابراهيم، اسماعيل، لوط، اسحاق، يعقوب، يوسف، شعيب، ايوب، موسى، هارون، داوود، سليمان، الياس، اليسع، يونس، ذوالكفل، زكريا، يحيى، عيسى و محمد صلوات الله عليهم).با آمدن اسلام و وجود پيامبر اكرم(ص) بواسطه ی كمال و كلّیّت و تمامیّت و جامعیّت اين دين، نبوّت تشریعی پایان يافت و ارسال هر دو گروه از پيامبران (تشريعى و تبليغى)هم خاتمه يافت و ضمن تداوم حجت از طريق گشودن باب امامت،امر تبليغ شريعت محمدى به عهده امامان و سپس عالمان قرار گرفت…
اما با پژوهشى كه در قرآن داشت، ديد كه خداوند علاوه بر مقام تشريع ،واژه تبليغ را هم براى پيامبر ما بكار برده است مانند آنچه در مورد ابلاغ جانشينى خود انجام داد: اى پيامبر! آنچه را از سوى پروردگارت به تو نازل شده(در مورد ولايت و جانشينى حضرت على عليه السلام) تبليغ كن واگر چنين نكنى، رسالت الهى را تبليغ نكرده به پايان نرساندهاى (يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ)و نيز آيه تبليغ رسالت هاى الاهى كه پيامبر اكرم(ص)مصداق أتمّ و أكمل آن بودند: “كسانى كه به تبليغ پيامهاى الهى مى پردازند و از خدا مىترسند، و از هيچ كس جز خدا بيم ندارند، و خداوند براى حسابرسى كافى است(الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ وَ كَفى بِاللَّهِ حَسِيباً).با پايان يافتن نبوت،ماموريت تبليغ به پايان نمى رسد و اين وظيفه بر عهده همه كسانى قرار مى گيرد كه پيام اسلام را دريافت كرده اند و بايد آن را به نسل بعد از خود و كسانيكه اين پيام به آنها نرسيده،برسانند چنانكه پيامبر(ص)پس از ابلاغ جانشينى خود فرمود: بايد اين موضوع را حاضران به غائبان و پدران به فرزندان تا روز قيامت تبليغ نمايند و برسانند(فَلْیُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَالْوالِدُ الْوَلَدَ إِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ)…
در مورد شيوه هاى تبليغى پيامبر (ص)هم تحقيق كرد و نكات بسيارى آموخت.مثلاً توجه به مخاطب و سخن گفتن در سطح درك و فهم او و بيدار كردن وجدانش ،يكى از اين شيوه ها بود لذا شیوههای متفاوتی به کار میگرفت که خود فرمود:”ما گروه پیامبران مأموریم که با مردم به اندازه عقل شان [در سطح فهم آنان] سخن بگوییم”(انا معاشر الانبیا امرنا ان نکلم الناس علی قدر عقولهم).اين بود که توانست ویژگی های گروه های مختلف یهود مدینه را شناسایی نموده و جداگانه با هر گروه قرارداد امضا کند. از طرفی پیامبر(ص) با تبلیغات صحیح خود بعضی چهرههای یهود که زمینه هدایت در آنها وجود داشت، را شناسایی نمود و با تبلیغ، آنها را به اسلام متمایل ساخت تا آنجا که شخصی مانند «مخریق» اسلام آورد و در جنگ بدر در رکاب آن حضرت شهید شد و وصیت نمود همه داراییاش در اختیار پیامبر(ص) قرار گیرد؛ یا وقتی که جوانی آلوده به فحشا مراجعه نمود، در کنار خشم اصحاب، حضرت با خونسردی کامل، حس غیرت او را تحریک نموده و او را از این کار باز میدارد؛ جوان بعد از شنیدن سخنان حضرت گفت: «یا رسول الله تاکنون فحشا برای من شیرینترین چیزها بود، ولی اکنون منفورترین عمل در چشم من است . این خصوصیت ،ضمن اینکه مقاومت و موضع گیری افراد را کاهش میداد، تأثیرگذاری سخنان حضرت را نیز زیاد میکرد…
از شیوه هاى ديگر پيامبر (ص)در تبليغ این بود که موانع گرایش به دین را برمیداشت، تا مردم آزاد باشند، آنگاه با تبلیغات به مردم آگاهی میبخشید، تا آنها با بصیرت راه حق را برگزینند: اگر کافری نیاز به مطالعه و تحقیق داشت به او امان میداد تا با خیال راحت کلام حق را بشنود و بعد از فکر و مطالعه، بین اسلام و کفر هر کدام را که حق تشخیص میدهد برگزیند. حتی اگر متقاعد نشد و در کفرش باقی ماند فرصت مى دادچنانكه در قرآن آمده است: «اگر یکی از مشرکان خواست کلام حق را بشنود، به او امان بدهید و سپس چه پذیرفت و چه استنکاف کرد، او را به مکان امن برگردانید». این آیات اساس سبک پیامبر(ص) بود، کار او نشر دانش و بصیرتافزایی بود. این طریقه را حتی برای سختترین دشمنان نیز معمول میداشت.صفوان بن امیه یکی از خشنترین دشمنان پیامبر اسلام است، او در بر افروخته شدن آتش جنگها علیه مسلمانان نقش اساسی داشت. در مقابل چشمان مردم مسلمانی را به دار آویخت. او جزو ده نفری بود که از عفو عمومی استثنا شده بود؛ بنابراین از مکه گریخت و به طائف رفت. پسر عموی صفوان از پیامبر تقاضای عفو نمود و مورد قبول آن حضرت قرار گرفت. او با سابقهای که داشت چنین کرامت و بزرگواری را باور نمیکرد. رسول خدا عمامه یا پیراهنی برای او فرستاد تا مطمئن شده به مکه برگشت و گفت: دو ماه مهلت میخواهم که تحقیق کنم، اگر اسلام بر حق بود ایمان میآورم؛ رسول خدا فرمود: به تو چهار ماه مهلت دادم. صفوان گفت: این شیوه تبلیغ و هدایت، شیوه پیامبران الهی است؛ شهادتین گفت و مسلمان شد…
