هرچه جستجو كنى كسى را بهتر از على بن الحسين نمى يابى كه شايسته اين دو لقب باشد:زين العابدين (زينت عابدان)و سيد الساجدين(سرور و مولاى ساجدان)…وقتى اين را گفت يقين كردم سنجيده مى گويد چون بسيار اهل تحقيق بود.بعد اضافه كرد:اگر دنيا،رساله حقوق او را مى شناخت،او را “سرور حقوقدانان “مى ناميد و اگر ديگر فضائل امام را مى دانست ،اين الگو را فرا روى انسانها مى نهاد.آن امام همام،فرزند حسين بن على سيدالشهداء (ع)، نواده اميرمومنان و بانوى بانوان جهان،از سلاله نبوت و چهارمين امام از شجره طيبه امامت بود.به سال ٣٨ از شهربانو، دخت يزدگرد شهريار ايران متولد شد و دوران هر سه امام پيش از خود را درك نمود.او در سياه ترين برهه تاريخ يعنى حكومت جائر،فاسد و خونريز اموى بعد از فاجعه كربلا به امامت رسيد و توانست ميراث نبوى را حفظ نموده و نماد اسلام محمدى باشد در برابر نماد اسلام اموى …ميراث ماندگار آن امام ،صحيفه سجاديه، رساله حقوق، سيصد روايت و نيز تربيت شدگانى چون ابوحمزه ثمالى،ابان بن تغلب،ابوخالد كابلى،سليم بن قيس هلالى است…
گفتم:داستان فرزدق چه بود؟گفت:خليفه اموى هشام بن عبدالملك به حج آمد،بخاطر فشار جمعيت از طواف و استلام حجر باز ماند،منبرى برايش گذاشتند تا منتظر فروكاستن جمعيت باشد.در اين هنگام كوكبه جلال حضرت زين العابدين از افق مسجد بدرخشيد و به مطاف درآمد.موج جمعيت برايش راه باز كردند و براحتى استلام حجر نمود و به طواف پرداخت.خشم و حسد به جان هشام افتاد.يكى از بزرگان حكومتى كه كنارش بود از او پرسيد:اين کيست که تمام جمعيت به تجليل و تکريمش مطاف را خالى كردند.هشام كه امام را مى شناخت خود را به تجاهل زد و گفت او را نمى شناسم! در اين هنگام فرزدق آن شاعر نامدار كه در آنجا حضور داشت از اين تجاهل و حق کشی سخت آزرده شد و با آن که خود شاعر دربار اموی بود ، بدون هراس از مجازات هشام قصيده ماندگارش را فى البداهه با مطلع(هذا الذى تعرف البطحاء وطأته) در تجليل از مقام امام سجاد و خاندان نبوت سرود: “اين که تو او را نمي شناسی ، همان کسی است که سرزمين “بطحاء” جای گامهايش را مي شناسد و کعبه و حلّ و حرم او را مى شناسد؛احمد مختار پدر اوست؛فرزند فاطمه سرور بانوان جهان است،فرزند وصىّ پيامبر است…”قصيده فرزدق كه به پايان رسيد ، هشام برآشفت و گفت چرا در مدح ما چنين نسرودى گفت : جدی بمانند جد او و پدری همشأن پدر او و مادری پاکيزه گوهر مانند مادر او بياور تا تو را نيز مانند او بستايم ! هشام برآشفت و دستور داد تا او را اخراج و در سرزمين “عسفان ” ميان مکه و مدينه به بند و زندان کشند…و سرانجام به تحريک همين هشام ، وليد بن عبد الملک ، امام را مسموم نمود و به سال ٩٥ شهيد و در بقيع به خاك سپرده شد…
گفتم:از ميراث علمى امام بگو.گفت آنچه از گزند امويان محفوظ مانده و به ما رسيده.صحيفه سجاديه است و رساله حقوق و روايات.صحيفه سجاديه که از ارزنده ترين آثار اسلامی است ، شامل ٥٧دعاست که مشتمل بر دقيق ترين مسائل توحيدی ،عبادی، اجتماعی ،اخلاقی، تربيتى و معرفتى در قالب نيايش است و بدان “زبور آل محمد ” نيز گفته اند و در طول زمان صدها شرح توسط انديشمندان بر آن نوشته شده و راهنماى نيايشگران در پيوند با مقام ربوبى است .اما رساله حقوق آن حضرت،اثرى بديع و جاودانى است كه امام از ٥١ حق سخن گفته اند كه بايد رعايت شود كه بعضى از آنها هنوز پس از قرن ها در هيچ كتاب حقوقى نيامده و موجب شگفتى حقوقدانان گشته است.امام حتى از حق دشمن نيز در اين مجموعه سخن گفته اند.عناوين بعضى از اين حقوق:حق نفس،حق يكايك اندام ها، حق هريك از عبادات،حق آموزگار، حق مالك،حق رعيت،حق دانش آموز،حق همسر،حق اسير و برده،حق والدين،حق فرزند،حق برادر، حق همنشين،حق همسايه،حق دوست،حق شريك،حق ثروت،حق مشاور،حق مسكين،حق خردسال،حق بزرگسال،حق ناصح،حق شادكننده،حق همكيش،حق اهل ذمّه …
آن امام پس از حادثه عاشورا هماره مهموم و پيام رسان شهيدان كربلا بود.هرگاه آب مى نوشيد به ياد عطش عاشورائيان مى گريست و از مردم نيز مى خواست هربار هنگام نوشيدن آب عطش سالار شهيدان را ياد كنند و بر او سلام گويند.خطبه هاى روشنگر امام در كوفه و شام با آن حالت بيمارى،بساط ظلم را رسوا و مردم غافل و جاهل نسبت به ماهيت خلفاى دروغين پيامبر را بيدار نمود. در زمان آن حضرت وقايعى چون قيام مردم مدينه و واقعه حرّه،قيام توابين و قيام مختار روى داد.قيام مختار از آنجا كه امام او را تاييد ننمود، در ابهام ماند. عبادت آن حضرت چنان بود كه هنگام نماز لرزشي اندام او را فرا مى گرفت و مى فرمود:آیا میدانید که من در برابر چه کسی میخواهم بایستم و با او مناجات کنم؟!شب هنگام انبانهای نان را بر دوش مى كشيد و ناشناس به خانه مستمندان میرفت و می فرمود:صدقه پنهانی، آتش غضب پروردگار را خاموش میکند. افزونى برداشتن این انبانها بر پشت امام چنان اثر نهاده بود كه پس از شهادت هنگام تغسيل آن نشانهها را بر پشت آن حضرت دیدند…
