همه چيز از دوستى شروع شد؛خدا ما را دوست داشت و آفريد تا به كمال برسيم و چون اين كمال وقتى ارزشمند بود كه از روى اختيار و انتخاب باشد نه اكراه و اجبار،به ما قدرت انتخاب و اختيار داد؛لذا عده اى با اختيار راه كمال و صلاح را انتخاب نمودند و عده اى هم راه انحطاط و دشمنى با خالق را در پيش گرفتند و سقوط را برگزيدند. بدين ترتيب بايد صف ها جدا مى شد؛دوستان خدا لازم بود صف خود را از دشمنان خدا،جدا كنند تا چون آنان نباشند.اين شد كه بطور طبيعى تولّا و تبرّىٰ مطرح گرديد:تولّى، یعنى دوست داشتن ومحبت ورزیدن با خدا و دوستان خدا شامل پيامبران و امامان و پيروان آنها و تبرّىٰ يعنى بيزارى و دشمنى با دشمنان خدا و پيامبران و امامان و پيروان ايشان.شيطان و اتباع او كه در رأس طاغيان هستند،بزرگ ترين دشمنان انسان اند؛بيش از همه نيروهايش را بسيج مى كند تا ما را از كمال و سعادت دور كند،بايد هماره مراقب او و پيروان و دوستانش باشيم!
گفتم:آيا اين موضوع يك اصل قرآنى است؟گفت:آرى،اين كلام خداست:”افراد باایمان نباید به جاى مؤمنان، کافران را دوست و سرپرست خود انتخاب کنند”(لا یَتَّخِذِ المُؤمِنونَ الکـفِرینَ اَولِیاءَ مِن دونِ المُؤمِنِین) و نيز:”اى کسانى که ایمان آوردهاید، دشمن من و دشمنان خود را دوست نگیرید، شما نسبت به آنان اظهار محبت مىکنید در حالى که آنها به آنچه از سوى حق براى شما آمده کافر شدهاند و هرکس از شما چنین کارى کند از راه راست گمراه شده است”(یـااَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لا تَتَّخِذوا عَدُوّى وعَدُوَّکُم اَولِیاءَ تُلقونَ اِلَیهِم بِالمَوَدَّهِ وقَد کَفَروا بِما جاءَکُم مِنَ الحَقِّ… و مَن یَفعَلهُ مِنکُم فَقَد ضَلَّ سَواءَ السَّبیل).از همينجا استنباط مى شود دوستى با دوستان خدا(تولّىٰ) با اهلبيت كه مودت شان اجر رسالت است لازم بوده چنانكه دشمنى با دشمنان آنها(تبرّىٰ)،ضرورى است.امام سجاد(ع)فرمود“شیعیان ما کسانى هستند که اهلبیت(ع)را دوست دارند و از دشمنان آنان بیزارى مىجویند”.امام رضا(ع)نيز فرمود: “شیعیان ما تسلیم اوامر ما بوده، سخن ما را مىپذیرند و با دشمنان ما مخالفند؛کسى چنین نباشد از ما نیست”…
گفتم:آيا در امت هاى گذشته نيز موضوع تولّى و تبرّى بوده است؟گفت:آرى،نمونه اش حضرت ابراهيم است كه خدا او را أسوه معرفى مى فرمايد: “براى شما سرمشق خوبى در زندگى ابراهیم و کسانى که با او بودند، وجود داشت؛ در آن هنگام که به قوم مشرک خود گفتند: از شما و آنچه غیر از خدا مىپرستید، بیزاریم. ما نسبت به شما کافریم و میان ما و شما عداوت و دشمنى همیشگى آشکار شده است تا آن زمان که به خداى یگانه ایمان بیاورید”؛پيامبر خدا نيز كه بر روش نياى بزرگوارش ابراهيم بود،از اصحابش خواست دستگيره هاى ايمان را نام برند،هركس چيزى گفت…اما پيامبر فرمود: همه آنچه گفتید داراى فضیلت است، ولى پاسخ سؤال من نیست؛ محکم ترین و مطمئن ترین دستگیره هاى ایمان، دوستى براى خدا و دشمنى براى خدا و دوست داشتن دوستان خدا و تبرّى از دشمنان خداست…يكى از مصاديق تولّى،اعلام رضايت قلبى از رفتار دوستان خدا و از مصاديق تبرّى،اعلام بيزارى و لعن نسبت به دشمنان خدا،پيامبر و اهلبيت است كه در زيارتنامه ها،ظهور و بروز دارد و امرى قرآنى و روائى است…
گفتم: چگونه مى توانيم اين اصل را در خود محك بزنيم؟گفت:دوستى و دشمنى امرى قلبى است،به قلبت نگاه كن ببين دوستان خدا را دوست مى دارى يا دشمن؟امام صادق (ع)به يكى از اصحاب خود به نام جابر فرمودند:”هرگاه خواستى بدانى که آیا در تو خیرى وجود دارد یا نه، نگاهى به قلبت بکن؛ اگر کسانى را که اهل طاعت خدا هستند، دوست مى دارى و کسانى را که خدا را معصیت مى کنند دشمن مى شمارى پس در تو خیرى هست و خدا تو را دوست مى دارد و اگر اهل طاعت خدا را دشمن مىدارى و کسانى را که معصیت خدا مى کنند دوست مى دارى پس خیرى در تو نیست و خدا تو را دشمن مى دارد و انسان با کسى است که او را دوست مىدارد”؛امير مومنان هم فرمودند: بپرهیز از اینکه دشمنان خدا را دوست بدارى یا محبت درونى خود را مخصوص غیر اولیاى خدا گردانى که هرکس در قیامت با آن کس که او را دوست دارد، محشور مىگردد”.آرى،امروز مى توانى خود را به دوستى با دوستان امام زمان و بيزارى از دشمنان او ،آزمون كنى…
