شادى،،يادداشت شادى و غم را نوشت و ارسال كرد:”غم و شادى،گريه و خنده ،همزاد شما هستند و از لحظه تولد تا كوچ همراه شما! (روزى كه تو آمدى به دنيا،گريان/جمعى به تو خندان و تو بودى گريان/كارى بكن اى دوست كه وقت رفتن/جمعى به تو گريان و تو باشى خندان!).هم حالات روحى ما موجب غم يا شادى مى شود و هم وقايع بيرونى مى تواند ما را مسرور يا محزون نمايد.اگرچه انسان فطرتاً به شادی متمایل و از غم گریزان است، اما وجود غم است كه شادى را معنا دار مى كند چنانكه وجود شب، روز را معنا مى بخشد.یکی از نیازهای طبیعی و فطری انسان لذت و نشاط و سرور و شادی است که وجود آن براى تلاش هاى او در زندگى لازم است اما بايد واقعيت غم را هم باور داشت زيرا هميشه اوضاع بر وفق مراد ما ،تحقق نمى يابد.بايد منطقه ممنوعه شادى و غم را شناخت تا شادى و غم خود را مديريت نمود.آئين ما در مورد شادى و غم نكته ها و راهبردهائى دارد كه آشنائى با آنها، نگرش ما را به اين مقوله، واقعى و بهينه مى سازد…
مى خواهم چند راهبرد در مورد شادى و غم ،بگويم: اولين راهبرد،پيوستگى دنيا و آخرت است؛ممكن است امرى در دنيا موجب غم و عدم شادى و لذت باشد اما در سراى جاويد آخرت ،موجب شادى جاودان شود.مثل تحمل شدائد و سختى ها در راه حق و گذشتن از لذت هاى حرام و ترك آنها. دومين راهبرد، اميدوارى هميشگى به آينده و نوميد نشدن از شرايط نامساعد و غمناك فعلى است كه “انّ مع العسر يسراً”و “پايان شب سيه ،سپيد است”…راهبرد سوم عمل دقيق به آموزه ها و دستورات شرع است تا خيالمان راحت شود بر اساس رضاى خدا حركت مى كنيم و شادى و غم خود را بر اين اساس تنظيم مى كنيم مثل استفاده از لذت هاى مجاز و پرهيز از لذت هاى حرام ؛و راهبرد چهارم اينكه شادى و غم در درجه اول يك امر قلبى است كه الزاماً بروز خارجى ممكن است نداشته باشد؛يعنى قلباً محزون يا مسرور باشيد،اما در رفتار بيرونى شما ظاهر نشود يا اختياراً به آن بروز بيرونى ندهيد. مانند پنهان كردن و بروز ندادن شادى و غم خود را هنگامى كه در شرايط تقيه هستيم…
وقتى معيار شادى و غم، دين باشد:” شادی مؤمن به طاعت پروردگارش و اندوهش بر گناه و عصیان است١”؛” خدای متعال را به خاطر رضایت و خشنودی احدی از مردم به غضب در نیاورید و با دوری از خدا به مردم نزدیک نشوید٢”؛ “تلاش کنید اوقات خود را در چهاربخش تنظیم کنید…و بخشی را به لذات و تفریحات غیر حرام (مشروع) اختصاص دهید و با این بخش یعنی تأمین لذّت و سرور و نشاط نیرو و توان انجام وظائف دیگر خود را تأمین نمائید٣”؛”برای مؤمن در دنیا سه خوشحالی است، دیدار با برادران دینی، افطار از روزه و شب زنده داری در آخر شب٤”؛”کسی که مؤمنی را شاد کند مرا شاد کرده و کسی که مرا شاد کند خدای سبحان را مسرور کرده است٥”؛ “بهترین عبادت وارد کردن نشاط و شادی بر مؤمن است٦”؛”مواظب باش که بهترین و برترین چیز نزد تو رسیدن به لذت دنیا و یا انتقام از دشمن نباشد بلکه باید بهترین چیز نزد تو خاموش کردن آتش باطل و یا زنده کردن حق باشد، تنها به چیزی که از پیش فرستاده ای خوشحال باش و تأسفت از آن چیزی باشد که به جای می گذاری، و باید تمام هَمِّ تو معطوف به جهان پس از مرگ باشد٧”؛”اگر دوست داری در درجات عالی بهشت با ما[اهل بيت عليهم السلام] باشی به حزن ما محزون و به شادی ما شاد باش٨”…
برخى از شادى هاى ناپسند:”شادی به گناه، از انجام دادن آن زشت تر است٩”؛ “به لغزش دیگران خوشحال مشو زیرا تو نمی دانی که زمانه با تو چه خواهد کرد١٠”؛”وای بر کسی که سخنی دروغین بگوید تا مردم را بخنداند وای بر او وای بر او وای بر او١١”؛ “مغرورانه شادی مکن که خدا شادی کنندگان مغرور را دوست ندارد١٢”…اما شادى،لازم است:امام علی(ع) فرمود:”شادمانی موجب انبساط روح و مایه وجد و نشاط می شود١٣” و”این دل ها همانند بدن ها خسته و افسرده می شوند و نیاز به استراحت دارند در این حال نکته های زیبا و نشاط انگیز برای آن انتخاب کنید١٤”؛”آگاه باشید که با یاد خدا دل ها آرام می شود١٥”؛”کسی که دنیا را بشناسد هرگز به خاطر مصیبت و بلا محزون نمی گردد١٦”؛” روزگار دو روز است روزی به نفع تو و روزی به ضرر تو؛ پس اگر به سود تو بود با بدمستی، کفران نعمت مکن و اگر به ضرر تو بود غمگین مباش١٧”؛”از رحمت خدا مأیوس نشوید که از رحمت خدا جز قوم کافر مأیوس نمی شوند١٨”؛” آگاه باشید که بر دوستان خدا نه بیمی است و نه آنان اندوهگین می شوند١٩”…
—————-
١.امام على(ع):غرر الحكم،ج٤،ص١٣٦
٢.امام صادق(ع):وسائل الشيعه،ج١١،ص٤٢٢
٣.امام كاظم(ع):تحف العقول، ص ٤٠٩
٤.پيامبر(ص):بحارالانوار، ج٧٧،ص٥٢
٥ و٦.پيامبر(ص):اصول كافى،ج٢،ص١٨٨
٧.امام على(ع):نهج البلاغه،نامه ٦٦
٨.امام رضا(ع):بحارالانوار، ج٤٤،ص ٢٨٦
٩.امام على(ع):میزان الحکمه، ج٣،ص٤٦٣
١٠.امام على(ع):همان،ج٧،ص١٤٩
١١.پيامبر(ص):بحارالانوار،ج٧ص٨٨
١٢.خطاب به قارون:سوره قصص،آيه ٧٦
١٣.غررالحكم،ج٢،ص١١٣
١٤. نهج البلاغه،حكمت١٨٨
١٥.سوره رعد،آيه ٢٦
١٦.نهج البلاغه
١٧.میزان الحکمه، ج٢،ص٣٨٧
١٨.سوره يوسف،آيه٨٧
١٩.سوره يونس،آيه٦٢
