اين موضوع را هم امير ارائه داد: جهان وطنی، به معناى تعلق به تمام جهان و مردم آن و عدم وابستگی های قومی-ملی است و این که جهان، میهن مشترک تمامی مردم است. فرد جهان وطن، علایق فرهنگی، سنتى و سیاسی ویژهای نسبت به سرزمین و کشور اصلی خود ندارد و بر اساس اعتقاد به مشترک بودن جهان به عنوان سرزمین تمامی بشر، به حكومت جهانى میاندیشد؛ و هرگونه مرز فرهنگی، سیاسی، و اجتماعی را نمى پذيرد.مکتب جهان وطنی (کوزموپولیتیسم)؛ معتقد است همه مردم جهان باید خود را هموطن یکدیگر و همه جای دنیا را وطن خود بدانند. آنان هدفشان رسیدن به فرهنگ و ادبیاتی جهانی به دور از هر گونه وابستگی ملی و تفاوت های نژادی است.كليساى كاتوليك در قرون وسطى هم خواهان جهان وطنى بوده است.سه اصل عدالت طبيعى،تابعيت جهانى و دولت جهانى،مورد نظر طرفداران اين نظريه بوده است بدين معنى كه جهان، تحت حکومت واقعی خداست، و رابطه خداوند با بندگانش، مانند رابطه پدر و اولاد است؛ بنابراین، غلام و مولٰی، زن و مرد، با هم یکسان هستند.كانت و گوته طرفدار اين نظريه بوده اند.اما در قرن بيستم،جهان وطنى،دستاويزى براى اردوگاه كمونيسم بود بمنظور جذب و استفاده توده هاى كشورهاى مختلف جهت مقابله با اردوگاه سرمايه دارى…
على گفت:اكنون حدود دويست كشور كوچك و بزرگ با مرزهاى جغرافيائى مشخص در جهان وجو دارد كه بر سر حاكميت و حفظ همين مرزها سالها جنگيده اند و خواهند جنگيد؛ آيا ايده جهان وطنى،ذهنى نيست؟آيا تحقق يافتنى است؟اسلام چه مى گويد…؟ امير گفت: بله ،مثل هر نظريه ديگرى ابتدا در ذهن شكل مى گيرد؛تحقق آن مسأله بعد است.آيا چنين ايده اى درست به نظر مى رسد و اگر درست است چگونه تحقق پيدا خواهد كرد؟مثلا آيا ردپاي اين نظريه در اديان الاهى و در اسلام هست يا نه؟ بايد عرض كنم بعضى متفكران معتقدند ريشه اين ايده در اسلام وجود دارد. يكى از دلائل آن اعتقاد به مهدويت است و اينكه آرمان نهایی اسلام در موضوع مناسبات انسانی، رسیدن به امت واحد بشری و از میان رفتن مرزهای جغرافیایی و به وجود آمدن کشور واحد جهانی تحت حاکمیت قانون واحد الاهی است و نيز آیات بسیاری از قرآن و روایاتى از ائمه (ع)، نامه پیامبر اسلام به امپراطور ایران و دورنماى جامعه آخرالزمانى موعود را به عنوان شاهد ذكر مى كنند…
امير ادامه داد: از دلائل ديگر ، متون و عبارات دينى است كه رويكرد فراگير جهانى دارد؛مثلاً گستره رسالت پيامبراكرم (ص)را جهانى و او را هادى همه انسان ها اعلام مى نمايد:” و ترا جز به سوى همه مردم نفرستادیم”(وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا کَافَّةً لِلنَّاسِ١) ؛ همچنين: “بگو: اى مردم! من فرستاده خدا به سوى همه شما هستم(قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعاً٢)؛ نيز:”پاینده و برقرار است خداوندى که قرآن را بر بندهاش فرستاد که جهانیان را از مسئولیت هایشان بیم دهد”(تبارك الذى نزل الفرقان على عبده ليكون للعالمين نذيراً٣)؛همچنين:”این قرآن به من وحى شده تا شما و تمام کسانى را که قرآن به آنها مىرسد هشدار دهم”(وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ٤).آيات ديگر،آياتى است كه همه مردم را يك امت و به اصطلاح،”امت واحده”اعلام مى نمايد:”در آغاز همه افراد بشر امت واحدى بودند(وَ ما کانَ النَّاسُ إِلَّا أُمَّةً واحِدَةً٥) و “این امت شما است که امتى یگانه است و من پروردگار شما هستم، پس مرا بپرستید”(ان هذه امتکم امة واحدة و انا ربکم فاعبدون و تقطعوا امرهم بینهم کل الینا راجعون٦)و:”و همانا این امت شما است، امتى یگانه و من پروردگار شما هستم،پس تقوى پيشه كنيد”( وَ إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ ٧)…
على گفت:نظر دين در مورد اين مرزهاى جغرافيائى چيست؟امير پاسخ داد:يكى از مفسران قرآن تحت عنوان “مرز کشورهای اسلامی” می گوید: مرز کشور اسلامی، عقیده است نه حدود جغرافیایی. وی می گوید: “ حد و مرز کشور اسلامى مرز جغرافیایى و طبیعى و یا اصطلاحى نیست، بلکه اعتقاد است. اسلام مسئله تأثیر انشعاب قومى، در پدید آمدن اجتماع را لغو کرده است”٨ یعنى اجازه نمىدهد به صرف اینکه جمعیتى در قومیت واحدند باعث آن شود که آن قوم از سایر اقوام جدا گردند و براى خود مرز و حدود جغرافیایى معین نموده و از سایرین متمایز شوند ؛ يا بخاطر نژاد و تبار و زبان و…صف خود را از برادران ايمانى خود جدا كنند و وحدت امت را خدشه دار كنند.البته تا پيش از استقرار دولت جهانى امام مهدى(ع)كه همه امت واحده خواهند شد ناگزير همين مرزها با الزاماتى كه بر آن استوار شده به عنوان واقعيت پذيرفته شده و ايده جهان وطنى،شعارى بدون محتواست و بحث پيرامون آن به نتيجه اى نمى رسد وهيچ راهكار حقوقى براى آن متصور نيست…
———–
١. سوره سبأ،آيه ٢٨
٢. سوره اعراف،آيه١٥٨
٣. سوره فرقان،آيه١
٤. سوره انعام،آيه ١٩
٥. سوره یونس،آيه ١٩
٦. سوره انبیاء، آيه ٩٢
٧. سوره مؤمنون،آيه ٥٢
٨.علامه طباطبائى،ترجمه المیزان، ج٤ص١٩٧
