“هجرت” به معنای ترک و جدایی است و مهاجرت به معنای جداشدن و جابجائى از مکانی به مکانی دیگر برای کار یا زندگی است. مردم معمولاً به دلیل عوامل نامساعدى چون فقر، بيكارى ، بلاياى طبيعى ،جنگ ، مسائل سياسى، كمبود امنيت،دست يابى به شرايط و موقعيت هاى بهتر،انجام مأموريت هاى خاص و… مهاجرت میکنند.تعداد مهاجران بینالمللی در ۵۰ سال گذشته افزایش يافته است. این رقم از ۷۹ میلیون در سال ۱۹۶۰ به ۲۵۰ میلیون نفر در سال ۲۰۱۵ رسید.کشورهای مهاجرپذیر نیز از نیروی کار مهاجران نفع میبرند. بسیاری از كشورهاى صنعتى برای گردش اقتصاد خود به نیروی کار ارزان مهاجرین در بخشهای کشاورزی، ساختمان، رستوران و هتل داری، مراقبت از سالمندان، نظافت و خدمتکاری منازل و مشاغل سخت ،نياز دارند. غالباً چنین جلوه داده میشود که مهاجرین خود را به زور به جوامع مرفهتر تحمیل میکننداما به علل مهاجرت، که ریشهٔ بسیاری از آنان، مناسبات اقتصادی جهانى و تحميلات قدرت هاى بزرگ بر مردم جهان سوم همچون جنگ و استثمار اقتصادى است و نيز به منافع سرشاری که از راه مهاجرت قانونی و غیرقانونی نصیب سوداگران و قاچاقچيان انسان میگردد،اشاره اى نمى شود…اين مطالب را حميد گفت كه موضوع مهاجرت را بخاطر تخصص جامعه شناسى اش مطرح مى كرد…
گفتم :در مورد علل مهاجرت هم توضيح دهيد.گفت:،تئورى هاى سنتى به دو عامل رانده شدن بخاطر شرايط سخت در مكان اول و جذب و كشش و فراهم بودن شرايط در مكان دوم اشاره مى كنند.تئورى هاى جديد،عوامل ديگر همچون اهداف تبليغى، دينى ، سياسى، آموزشى و تحصيلى و توسعه راهم دخيل مى دانند.مثلاً در فرهنگ دينى ما،گاهى مهاجرت بخاطر حفظ عقيده است.پيامبر(ص) فرمود:” کسی که برای حفظ دین و آئین خود از سرزمینی به سرزمین دیگر هجرت کند، استحقاق بهشت مییابد١”.اصولاً ايمان و هجرت، كارى سترگ و بزرگ در راستاى جهاد با مال و جان قرار دارد:”آنان که ایمان آوردند و هجرت کردند و با اموال و جان های خود در راه خدا جهاد کردند درجه بزرگ تری نزد خدا دارند و آنها رستگارانند٢”. هجرت پيامبر از مكه به مدينه، سرآغاز دوره اى جديد و یکی از مهمترین عوامل موفقيت در تاريخ گسترش آئين ماست و در همه زمان ها هم از اهمیّت فوق العادهای برخوردار است زيرا از یک سو مؤمنان را از تسلیم در برابر فشار و خفقان محیط باز میدارد و از سوی دیگر عامل صدور آئين به نقاط مختلف جهان میشود…
پرسيدم:علل ديگر مهاجرت از نگاه دين چيست؟ حميد گفت:در قرآن در بیش از ۱۴ آیه به بيان های مختلف دستور به هجرت داده است٣؛ گاهی با زبان ملامت به كسانى كه بهانه مى آورند ما در محيط خود تحت فشار و استضعاف بوديم و نتوانستيم كارى بكنيم،می فرماید:”مگر سرزمین خدا گسترده نبود، چرا دست به هجرت نزدید٤؟!…و بعد براى اطمينان و تشويق آنها به مهاجرت مى فرمايد:”کسی که در راه خدا هجرت کند، نقاط امن فراوان گستردهای در زمین مییابد٥.هجرت،از مهم ترين عوامل گسترش و توسعه بوده و هست.هجرت مبدأ تاریخ مسلمانان و زیر بنای حوادث سیاسی، تبلیغی و اجتماعی آنان است.هر قوم و ملّتی برای خود مبدأ تاریخی دارند؛ مثلاً، مسیحیان مبدأ تاریخ خود را میلاد حضرت مسیح علیهالسلام قرار دادهاند و در اسلام با این که حوادث مهمّی مانند ولادت، بعثت، فتح مکه و رحلت پیامبر( ص) بوده، هیچ کدام انتخاب نشد و به توصيه حضرت امير(ع) تنها زمان هجرت آن حضرت به عنوان مبدا تاریخ انتخاب شد.هجرت در تاريخ انبيائى چون آدم و ابراهيم و موسى و…سرنوشت ساز بوده است. اينكه حضرت ابراهيم(ع) نيز خود را مهاجر ناميد و فرمود:”إّنی مُهَاجِرٌ إِلَی رَبِّی٦”(من بسوی پروردگارم هجرت می کنم) ناظر به همین گونه از هجرت است، دوری از وطن و رفتن به سرزمین غربت برای این بود که کسی مانع یکتا پرستی حضرت ابراهیم (ع) نشود…
گفتم:بازهم از انواع هجرت بگو! گفت: يكى از انواع هجرت كه براى بعضى واجب است،هجرت برى فراگيرى دانش است.قرآن میفرماید:”شایسته نیست مؤمنان همگی (به سوی میدان جهاد) کوچ کنند؛ چرا از هر گروهی از آنان طایفهای کوچ نمیکند تا در دین آگاهی یابند و به هنگام بازگشت به سوی قوم خود، آنها را بیم دهند؟٧”، يا اينكه “علم کسب کنید اگر چه در چین باشد٨”و”کسی که از خانهاش برای کسب علم خارج میشود، هفتاد هزار ملک او را بدرقه میکنند و برای او استغفار مینمایند٩”.اما هجرت باطنی و معنوی هم داريم! امير مومنان مى فرمايد: “مهاجران واقعی آنهایی هستند که از گناهان هجرت میکنند و مرتکب آن نمیشوند١٠”؛پيامبر اكرم(ص)هم فرمود:”برترین هجرت آن است که از گناهان هجرت کنی١١”و نيز فرمود: “هجرت دو گونه است: یکی از آنها اینکه از بدی ها دوری کنی و دیگری آن است که به سوی خداوند متعال و رسولش هجرت نمائى …١٢” ؛ و اين كلام نورانى ،بابى از معرفت را مى گشايد و آن مهاجرت به سوى حجت خداست…
——————-
١.مجموعه ورام،ج١ص٣٦؛بحارالانوار، ج۱۹، ص۳
٢.سوره توبه ،آيه٢٠
٣.آل عمران/١٩٥،انفال/٧٢و٧٤و٧٥،توبه/٢٠،نحل/٤١و١١٠
٤.سوره نساء،آيه ٩٧
٥.همان،آيه ١٠٠
٦.سوره عنكبوت،آيه ٢٦
٧.سوره توبه،آيه ١٢٢
٨.وسائل الشيعه ج١٨ص١٤،بحارالانوارج١ص١٧٧و١٨٠و ج٢ص٣٢و…
٩.بحارالانوار،ج١،ص١٧٠،ج ٦٦ص٣٨٢،ج٧٤ص١٢١
١٠.بحار ج ٩٧ص٩٩
١١.میزان الحکمه، ص۵۲۱
|
١٢.همان ،ص۵۲۱، روایت ۶۳۳۸ وج۱۳،ص٦٦٠٢
|
