فقيهان

 
 
 
 
 
هركدام از بچه هاى فاميل را بخاطر نشست هاى دوره اى،مسئول بحثى كرده بوديم.آن روز نوبت محسن بود كه از رسالت فقيهان بگويد.او چنين شروع كرد: “فقه” و “تفقه” در لغت، فهم و شناخت يا فهم دقيق را گويند.اين واژه در قرآن كريم آمده است:”چرا از هر گروهى يك دسته كوچ نمى كنند تا در امر دين ،تفقه(بصيرت كامل) پيدا كنند و پس از بازگشتن، مردم خود را هشدار دهند، باشد كه از ناشايست‌ها حذر نمايند”١. بعدها اين واژه براى كسانى كه بتوانند احكام دينى را از قرآن و سنت پيامبر و روايات،استخراج و استنباط نمايند،مصطلح شد اما چنانكه از كاربرد اين لغت در قرآن و روايات بر مى آيد،تفقه ، فهم كلى دين است.امير مومنان(ع)فرمود: فقيه کامل کسي است که مردم را نه از رحمت خدا نوميد سازد، نه از لطف و عنايت او مايوس کند و نه از مکر و کيفر او ايمنى دهد”٢. يعنى بتواند يك فهم اعتدالى از دين را به دور از افراط ها و تفريط ها،به مردم منتقل نمايد. چنين كسى فقيه واقعى است…
 
پرسيدم: جايگاه و مرتبت فقيهان در ساختار دين كجاست؟ گفت: فقيهان واقعى،از سوى پيشوايان دين ما،امانت داران آموزه هاى دينى هستند و وظيفه شان رساندن اين امانت بدون هيچ تصرفى به مردم است و در اين راه تا زمانى كه به انحراف نگرائيده اند، امين رسولان الاهى هستند و داراى احترام اند اما اگر بلغزند و به دنيا بگرايند بايد از آنان اجتناب نمود و برحذر بود.روايت موثقى از پیامبر اكرم(ص) نقل شده است كه:”فقيهان، تا هنگامی که وارد دنیا نشده اند، امین پیغمبران خدا هستند. به پيامبر عرض شد: معنای ورودشان در دنیا چیست؟ فرمود: پیروی از سلطان و حاكم، پس چون چنین کنند، نسبت به دین تان از ایشان بر حذر باشید”.٣ اين روايت نشان مى دهد كه فقيهان واقعى،امانت داران پيامبرانند به شرطى كه آلوده دنيا نشوند و عالم دربارى نگردند و با پيروى از سلاطين و حكومت ها،به دنيا و زخارفش ميل نكنند… 
 
گفتم: پس ماموريت و رسالت فقيهان،شناخت دقيق آموزه هاى دينى به عنوان امانت داران رهبران الاهى و تعليم آن به مردم و عدم گرايش به دنيا و قدرت هاى زمانه است؟گفت:آرى.گفتم اينان در همه ادوار بوده اند؟گفت:هم پيامبر اكرم (ص)و هم امامان ما عليهم السلام،شاگردان زبده و عالمان اصحاب خود را به نقاط مختلف گسيل مى داشتند تا مردم آن نواحى را با دين آشنا نمايند.اين روال ادامه يافت تا در دوران امام باقر و امام صادق عليهماالسلام كه فرصت تعليمى ويژه اى پديد آمد اصول چهارصدگانه (اصول اربعمأه)توسط درس آموختگانشان پديد آمد تا اينكه در سال هاى بعد آن اصول در مجموعه هاى بزرگ فقهى ما به نام كتب اربعه،توسط عالمان و فقيهانى چون كلينى و صدوق و طوسى،جاى گرفت و اين مسير فقه و تفقه توسط عالمان بزرگ شيعه تا زمان ما تداوم يافت و دين به دست ما رسيد.مردم،هماره قدرشناس فقيهان مهذب و دين نگهدار و پرواپيشه و آخرت گرا و مطيع امامان بوده اند و زمانه نيز از وجود اينگونه فقيهان -اگرچه كم-خالى نبوده است… 
 
گفتم: چرا بعضى ،فقه را فقط در احكام عملى شريعت خلاصه مى كنند با اينكه چنين انحصارى نه در قرآن و نه در روايات ديده نمى شود؟ محسن گفت:آرى،فقه و تفقه منحصر در احكام نيست و كل دين را در بر مى گيرد.اگر ناگزير از دسته بندى هم باشيم بايد بگوئيم يك فقه اصغر داريم كه شامل شناخت احكام عمليه است و يك فقه اكبر وجود دارد كه آن معرفت دينى به شكل كلى شامل اصول اعتقادى چون توحيد و عدل و نبوت و امامت و معاد و نيز فروع دين از نماز و روزه تا تولّى و تبرّى ؛ اخلاق و تهذيب نفس و حقوق خانواده و اجتماع و ساير معارف دينى است.هر فرد مسلمان لازم است به اين معرفت ها دست يابد و فقيه و داناى در دين شود بطورى كه شاكله و بنيان فكر دينى او مستقيم و استوار گردد تا بر اثر تشكيكات و شبهات مخالفان،متزلزل نشود.همه ما موظف به فراگيرى فقه اكبريم و بايد در اين راه اهتمام كنيم و از عالمان بياموزيم و خود به ديگران منتقل كنيم و اين رسالت ماست… 
—————–
١.سوره توبه ،آيه ١٢٢.
٢.نهج البلاغه،حكمت٩٠:(الْفقِيهُ كُلُّ الْفقِيهِ منْ لمْ يُقنِّطِ النّاس مِنْ رحْمةِ اللّهِ و لمْ يُؤْيِسْهُمْ مِنْ روْحِ اللّهِ و لمْ يُؤْمِنْهُمْ مِنْ مكْرالله).
٣.كافى ج ١ص٤٦ كتاب فضل العلم باب المستأكل بعلمه:الفقهاء أمناء الرّسل مالم یدخلوا فی الدّنیا. قیل یا رسول الله(ص): و ما دخولهم فی الدّنیا؟ قال(ص)[:] اتّباع السّلطان فأذا فعلوا ذلک فاحذروهم علی دینکم”. 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *