رسالت شاعران را اين گونه شرح دادم: از هنرهاي زيباي كلامي و از پديده هاي مهم ادبي در تاريخ بشر، شعر است. شعر، كلامى هنرى و آهنگين برگرفته از پردازش خيال همراه با وزن است و از جمله سرمايه هاى انسانى است كه در همه فرهنگ ها و زبان ها وجود داشته و دارد و مثل همه سرمايه هاى انسانى، مى تواند كاربرد مثبت يا منفى داشته باشد. گاه يك شعر اخلاقى و سازنده و هدفدار مى تواند در اعماق جان انسان ها نفوذ كند و بيشتر از چندين كتاب، اثر بگذارد و حتى موجب حماسه در يك ملت بشود؛گاهى هم اشعارى موجب غفلت و يأس و خمودگى و لغزش و وسيله اى براى تخريب بنيان هاى اعتقادى و اخلاقى جامعه و تشويق به فساد بوده و به پوچی و بیهودگی و خیال پروری سوق دهد، و یا به شكل سرگرمی بیمحتوا و بیارزش درآيد و انسان ها را از ياد خدا غافل نمايد.قرآن كريم اين نوع شعر و شاعرى را نكوهش كرده و مى فرمايد:”شاعران را گمراهان پيروي مي كنند. آيا نديدي آنـان، در هـر وادي سرگردانند و چيزهايي مي گويند كه انجام نمي دهند؟ مگر آنان كـه ايمـان آورده، كارهاي شايسته انجام دادند و خداوند را فراوان ياد نمودند…”١
هومن گفت:يعنى منابع دينى،شعر را طرد نموده اند؟گفتم:شعر نكوهيده را طرد كرده اند، اما شعر حكمت اميز و سازنده كه در مسير تثبيت ارزش هاى الاهى باشد را تشويق نموده و ستوده اند.پیامبر اسلام(ص)فرمود: “بعضی از اشعار، حکمت است ” و “گاهی شعر غوغا میکند، و برندگی شمشیر، و نفوذ تیر را دارد”٢و در مورد اشعارى كه در دفاع و مرزبانى از دين است، فرمود:”به آن کسی که جان محمد(ص) در دست قدرت اوست، با این اشعارگویی تیرها بهسوی آنها (دشمنان) پرتاب میکنید”٣؛ و در مورد یکی از شاعرانی که مدافع اسلام بود، فرمود: “دشمنان را هجو کن که جبرئیل با تو است”؛ و در جای دیگر: “تا زمانی که از ما و اهلبیت(ع)با شعرت حمایت کنی مورد تأیید الهی میباشی”٤. امام صادق(ع) نيز درباره پاداش شاعران حامی ولایت فرمودند:”هرکس درباره ما (اهلبیت) شعری بگوید، خدا خانهای در بهشت برای او بنا کند”٥؛ و در جای دیگر: “شاعری درباره ما شعر نگفت؛ جز با تأیید روحالقدس”٦؛و به عنوان سفارش به شيعيان فرمود:”به فرزندان خود اشعار در باره ما را بیاموزید، که این کار در راستاى دین خداست”٧…
———————–
١.سوره شعرا،آيات٢٢٤-٢٢٧.
٢.الغدیر، ج ۲، ص ۹؛ الميزان، ج ۱۵، ص ۳۶۸.
٣ و ٤.تفسير نمونه،ج ١٥،ص٣٨٣؛الميزان،ج١٥،ص٣٦٨.
٥.الغدير،ج٢،ص٣.
٦.عيون اخبار الرضا، تفسير نمونه،ج١٥،ص٣٨٥.
٧.نورالثقلين،ج٢،ص٧١.
٨.ديوان ناصرخسرو،قصيده٦.
٩.بحارالانوار،ج٤٩،ص٢٣٧.
