مسعود از رسالت روشنفكران سخن مى گفت: واژه روشنفكر (ترجمه انتلكتوئل)در جوامع شرقى و اسلامى،نوپديد است و معلول ارتباط و تأثیر تمدن جدید غرب است كه طيفى از تحصيل كردگان،نقش رهبرى فكرى و نظريه پردازى براى تمدن جديد و مدرن غرب را به عهده گرفتند.آنها فرهنگ سنتى و بومى را مورد نقد قرار داده و رسالت خود را هدايت مردم به سوى مدرنيسم دانسته و براى اين هدف به نظريه پردازى و تحليل و تبيين پرداخته با سنت گرايان به وارد بحث و مناقشه شدند.بعضى از اين طيف گمان بردند چون غرب از سلطه كليسا خود را رهانيد تا توانست تمدن جديد را بنيان نهد، در جوامع شرقى هم بايد همين الگو را عملى كرد و چون غرب،خط خود را از دين ،جدا نمود. بعضى ديگر كه روشنفكر دينى ناميده شدند، رسالت خود را آشتى دين و مدرنيسم و پذيرش تمدن جديد در عین پاى بندى به دین، دانسته با انتقاد از بعضى مظاهر دينى خواستار بازخوانى و بازنگرى در بعضى آموزه هاى دينى شدند.بعضى هم معتقد شدند اصولاً مبانى نظرى تمدن غرب با زیر ساختهاى اندیشه دینى متضاد است و آشتى میان این دو را در مبانى و زیر ساختها نامعقول و بلکه ناممکن مىشمارند.
گفتم:مهمترین دغدغه روشنفکر دینى چيست؟ مسعود گفت:نشان دادن اینکه چگونه مىتوان در دنیاى مدرن دیندار بود؟ يعنى هم متمدنانه زندگى كرد و هم به معارف و ارزش هاى دينى وفادار بود و فرائض دينى را انجام داد.اگر تعارضى در اين زمينه پيش آيد ،روشنفكر دينى ورود مى كند و نظر مى دهد و انتظار دارد فقيهان با اجتهاد خود موضوع را بررسى كنند و اگر تغييرى هم لازم است يا با احكام ثانويه و يا تبيين هاى جديد موضوع را حل نمايند. پرسيدم: روشنفكردينى ،در تعارضات، طرف دين را مى گيرد يا مدرنيته را؟! گفت:او به آشتى مى انديشد و نمى خواهد يكى را براى ديگرى قربانى كند؛بلكه تلاش مى كند در بخش هاى معارفى با تعقل و خردورزى و مراجعه به فطرت (و نه از طريق بحث هاى ذهن ساز و عقل صناعى)، حقيقت را وجدان كند و ديگران را نيز آگاه نمايد و در بخش هاى فقهى نيز،فقيهان را به تكاپوى جديد دعوت نمايد و فتوا بگيرد و مردم را از بن بست درآورد…
على گفت: در گذشته رسالت هدايت مردم بر دوش عالمان و فرهيختگان بوده كه در تحولات زمانه و بويژه در دوران فتنه هاى بزرگ كه بسيارى مى لغزيده اند ؛آنها به وظيفه عمل كرده و مردم را از حيرت و سرگردانى نجات مى بخشيده اند.امروز روشنفكران،تحصيل كردگان ،نويسندگان ومتفكران و برجستگان جامعه،بايد همان نقش را ايفا نمايند.مسعود گفت :آرى،من سراغ دارم بعض از اينان را كه چنين مى كنند( و به جاى قمپز دركردن و خود را تافته جدابافته دانستن،و نق زدن و از برج عاج خودساخته،پايين نيامدن و انگ ارتجاع بر دينداران زدن )همراه مردم مى شوند و فروتنانه آگاه سازى و هدايت مى كنند؛ مثلاً در دورانى كه روشنفكران غرب زده مظاهر دين را نفى نموده و افتخار مى كردند كه سفرى به غرب بروند، روشنفكرى چون جلال آل احمد به حج مى رود و كتاب “خسى در ميقات” را مى نويسد و ديگرانى هم در همين دوران هاى فتنه كه افراد از بيمارى از خود بيگانگى رنج مى برده اند ،از “بازگشت به خويش” سخن گفته و كتاب نوشته اند…
گفتم: روشنفكر مسلمان كه با آگاهى نسبى و خرد ورزى و مردم دوستى آماده سود رسانى به جامعه است با آئين خود اسلام،چه دريافت و تعاملى دارد؟مسعود گفت:اسلام به روشنفکر دینی نشاط و سرزندگی می بخشد و او را در عمق وجدان متعهد می سازد؛ به اهداف و آرمانهایش تقدس می بخشد و از بی تفاوتی نسبت به حوادث اطراف خود و بی دردی نسبت به مشکلات جامعه رها می سازد؛ او را در مسیری از تکامل قرار می دهد که در هیچ حدی متوقف نمی گردد؛ مانع از خیانت و سقوط او می شود؛ از تضاد و لجاجت و تعصّب و تقلید کور و خودخواهی و انحصارطلبی بازمی دارد؛ به او هویت مستقل می دهد؛ از خودباختگی بازمی دارد؛ به او عزت نفس می بخشد و مانع از ذلّت پذیری و زبونی او می گردد؛ او را از یأس و ناامیدی محافظت می نماید و به او روحیه و قدرت تلاش و مبارزه و جهاد عطا می کند و رحمت و رأفت نسبت به انسان را در وجودش نهادینه می کند و پاسداری از حق و حقیقت و دوری از ریا و تزویر و حق پوشی به صورت ملکه ای بر رفتار و گفتارش سایه می گستراند و او نيز به جامعه روح اميد را تزريق نموده و هماره آينده روشن را فراروى مخاطبان خويش قرار مى دهد…
