توفيق و خذلان
يكي از جلوه هاي زيباي رحمانيت و مهربانى خداوند،اعطاي توفيق به ما در انجام امور خير و حسنات است.بلي ما آزادانه و از روي اختيار،فعل خير را انجام مى دهيم اما اوست كه دواعى و موجبات و زمينه هاى آن كار خير را براي ما به نوعى فراهم مى آورد …
يكي از جلوه هاي زيباي رحمانيت و مهربانى خداوند،اعطاي توفيق به ما در انجام امور خير و حسنات است.بلي ما آزادانه و از روي اختيار،فعل خير را انجام مى دهيم اما اوست كه دواعى و موجبات و زمينه هاى آن كار خير را براي ما به نوعى فراهم مى آورد …
يكى ديگر از دستاويزهاي جبرمسلكان،علم ازلى خداوند است.مى گويند در علم ازلى خداوند،سرنوشت خوب يا بد هركس نوشته شده و وقتى به اين دنيا مى آيند عيناً همان ظهور پيدا خواهد كرد.اگر آن سرنوشت ظهور نيابد به علم خدا ايراد وارد مى شود و در واقع معلوم مى شود آن …
مى گوئيد خدا خالق خيرهاست،پس خالق شرها كيست؟مگر خداوند چيز بد و شر هم مى آفريند؟ پاسخ به اين معضل، قرنها ذهن اصحاب علم كلام را به خود مشغول كرده است:ما كه مثل دوگانه پرستان ، دو خدا قائل نيستيم (خداي خير و خداي شر:اهورا و اهرمن) پس شرور را …
يكى از زيباترين تحليل ها در موضوع عدل براي من وقتى بود كه آموختم افعال اختياري انسان ها داراي آثار بزرگي در جهان امروز يا آينده است و لازمه عدل الاهى تعيين پاداش يا كيفر متناسب با اين آثار مى باشد.آثاري كه از ديد انسان ها قابل رؤيت يا اندازه …
گفت :مى گويند ما دو عالم داريم:عالم تكوين و عالم تشريع.مى شود توضيح دهيد منظور از اين دو جهان چيست؟گفتم :منظور از عالم تكوين،اموري است كه به فاعليت خداي متعال باز مى گردد همچون مجموعه خلقت و آفرينش آسمان و زمين و دريا و موجودات و گياهان و نزول باران …
تقديرات زندگى هركس را سرنوشت او نام نهاده اند.شايد علت نامگذاري اين بوده كه پنداشته اند تقديرات هركس را پيش از تولد او و در ازل رقم زده اند و در آنجا بوده كه كسي را سپيد بخت يا سياه بخت،تعيين نموده اند و او وقتى به دنيا بيايد ناگزير …
امروز تصميم مى گيريد به دانشگاه يا محل كار خود برويد،هندسه اين فعل اختياري خويش شامل ساعت حركت، وسيله نقليه،پوشش مناسب، مدت حضور،برنامه عمل و…را طراحى مى كنيد(كه اسم اين كار قَدَريا تقديراست) و سپس فرمان اجرائى را صادر نموده و حركت مى كنيد(كه اسم اين كار، قضا يا حكم …
از نشانه هاي اختيار شما اين است كه مى توانيد تصميم هاي خود را حتى در آخرين لحظه قبل از وقوع تغيير دهيد و برنامه اي نو جاي آنها بنشانيد.آزادي در تغيير برنامه، ايجاد تصميم نو و إنشاء گزينه جديد بجاي گزينه قبلى از آثار وجود اختيار در آدمى است.اين …
داستان جبر و اختيار قدمتى به تاريخ خلقت انسان دارد.نخستين كسي كه سخن از جبر گفت و فعل اختياري خود را به خدا نسبت داد،شيطان بود كه وقتى تكبر كرد و از فرمان خداوند سرپيچى نمود و نهايتاً رانده و رجيم گشت، گمراهى خود را به خدا نسبت داد و …
گفت:در ميان همه صفات الاهى،چرا “عدل” از همه مهم تر شده و در شمار اصول اعتقادى قرار گرفته است؟ آيا اين كه خدا عادل است،همچون اينكه خدا قادر يا رازق يا شافى يا محيي يا مميت (يا ديگر صفات) است،نيست؟ گفتم : نه،صفت عدل براي خدا،همچون ديگر صفات نيست.اگر …
هرگاه آن نواي زيباى “اسماء الله” را پيش از اذان ( به ويژه در لحظات ملكوتى افطار ماه رمضان)مى شنويم با آن نام هاى نورانى روحمان تازه و قلبمان سرشار از ياد معبود مى شود.آنقدر آن اسماء الحسنى،زيبايند كه توان وصفشان را نداريم.هريك از آن نام هاى قدسى و صفات …
چنان زيبا در حال نيايش بود كه تمام اطرافيان مجذوب حال خوش او شده بودند.اشك از ديدگان فرو مى ريخت و با كلمات “الهى” با معبود خويش سخن مى گفت ،بلكه نجواي عاشقانه داشت و عبارات از سويداي جان او بر مى خاست و ادا مى شد:خدايا اين عزت و …
خيلى سؤال داشت و اين گونه شروع كرد: اگر خود شناسى مقدمه خداشناسى است( و گفته اند من عرف نفسه فقد عرف ربّه)، چگونه و از كدام زاويه “خود” را بشناسم و ربط اين شناخت به خداشناسي چيست و متدولوژي اين معرفت كدام؟ گفتم: منظور اين است كه در اين …
بحث بر سر تأثير اعتقاد در رفتارها و كنش هاي انسان بود و تقريباً همه به تأثير آن اذعان داشتند و مى گفتند : به مقتضاي “از كوزه همان برون تراود كه در اوست” رفتاد آدميان از باورهاي آنها سرچشمه مى گيرد. كسي كه در باور و انديشه ،براي همنوعانش …
علي رغم اينكه دين براي رسيدن به معرفت،راه آسان و همگانى تعقل و تعليم و تبعيت از وحى را توصيه كرده است، عده اى راه دشوار و غيرطبيعى و پر خطرى به نام رياضت را براي كشف و شهود حقيقت از سوي خويش اختراع كرده اند و آن را تنها …
شنيده بود كه در مورد معرفت ذات خداوند (و نه اثبات او)،اصطلاح “لافكرى”به كار برده ام و گفته ام در شناخت ذات خداوند فكر ما راه به جائى نمى برد و متحير مى ماند…با اين سخن ،سخت مخالفت كرد و گفت :اين همه توصيه به فكر و مأمور به تفكر …
وقتى مى گوئيد “يافتم” يا “وِجدان “كردم،يعنى با تمامى وجود به آن پى بردم،فهميدم، به اطمينان رسيدم،يقين كردم. آن هم يافتن و اطمينان و يقينى كه ديگر هيچ ترديدى در آن راه ندارد و شكوك و شبهات هيچ خدشه اى به آن وارد نمى سازد. بايد گفت ما از چندين …
بحث بر سر “عقل بود كه چيست؟هركس چيزى مى گفت و جمع به نتيجه نمى رسيد. استاد آمد و از او پرسيدند: راستى تعريف اين عقل،چيست؟ استاد گفت:از تعريفش بگذريد كه ديگران هم در آن مانده اند ! بلكه در ماهيتش صحبت كنيد كه همه در آن متفقند: عقل،يك چراغ روشن …
يكى از دانشجويانش بعد از كلاس پيش او آمد و گفت:استاد، از فطرت سخن گفتيد و من قانع نشدم ،مى شود بيشتر توضيح دهيد.چطور مى شود يك چيزي در همه انسانهاي جهان به يك صورت و شكل وجود داشته باشد؟گفت:عزيزم، از خودت شروع و آزمايش كن ،اگر گوش بدهى نداي …
به طور رازگونه اي در خلوت خويش ، دلش مى خواست با كسى درد دل كند؛حرف بزند؛ گريه كند؛بهانه بگيرد؛شكوه كند؛چيزهايي را كه دوست دارد،بخواهد ؛آرزوهايش را بگويد؛شكست ها و غصه هايش را مطرح كند و كمك بخواهد؛براي خودش، براي خانواده اش،براي همه گشايش طلب كند…از سويداي دل مى دانست …