رمضان

          دخترش داشت از طريق اسكايپ  با او حرف مى زد: مادر، دلم تنگ شده است براي ماه خدا در كشور خودمان. اينجا روزهاى سال با هم هيچ تفاوتى ندارند جز روز هاي ملى كه احياناً كارناوالى است يا جشنى و مراسمي و بقيه سال كار است و كار و زندگى …

رمضان ادامه »

عشق

          به دنبال واژه عشق در روايات بود تا به اين حديث مشهور رسيده بود كه در خيلى از محافل آن را به عنوان يك حديث قدسى مى شنيد:”منْ طَلَبَنى وَجَدَنى، وَ مَنْ وَجَدَنى عَرَفَنى، وَ مَنْ عَرَفَنى أحَبَّنى، وَ مَنْ أحَبَّنى عَشِقَنى، وَ مَنْ عَشِقَنى عَشِقتُهُ، وَ مَن عَشِقْتُهُ قَتَلْتُهُ، …

عشق ادامه »

كتاب ناطق

        وقتى اصطلاح  “كتاب ناطق ” را شنيد با خود گفت مگر كتاب هم نطق مى كند و سخن مى گويد؟!  آمد و با من در ميان گزارد، گفتم :از وصيت پيامبر خدا خبر داري؟گفت :نه ، شما بيان بفرماييد. گفتم: وقتى پيامبر فرمود من دو موهبت  نفيس و گرانبها ميان شما …

كتاب ناطق ادامه »

سنگ مزار

          وقتى در آگهى هاي ترحيم ، نگاه مى كنى يا در آرامستان ها قدم مى زنى يا از آرامگاه ها عبور مى كنى ، آن متن ها يا سنگ نوشته هاي مزارها با تو سخن مي گويند: يكى از جوانى ناكام حكايت دارد ديگري از برادر يا همسر يا فرزند …

سنگ مزار ادامه »

عرفان

          گريه مى كرد و مى گفت:خدايا ،مى خواهم به رتبه بالائى از شناخت برسم ؛عارف شوم؛ مگر نفرمودي هدف از خلقت عبادت است و عبادت جز با شناخت خدا به ربوبيت و شناخت خود به بندگى و عبوديت حاصل نمى شود؟ مگر نفرمودي بخوانم:اللهم عرفني نفسك؟من تشنه عرفانم،آن را كجا …

عرفان ادامه »

تصوف

      سراغش را گرفتم گفتند مدتى است رفتارش عوض شده و كارهاي عجيبى مي كند .گفتم كجاست؟نشانى خانقاهى را دادند.به دنبالش رفتم و پيدايش كردم ديدم لباس مندرسي پوشيده و عزلت گزيده و به جاى نماز و عبادت به سماع و چله نشينى روي آورده و اهل خرقه و حلقه و ذكر شده …

تصوف ادامه »

تفلسف

          مى گفت : دوست دارم پاي صحبت كسانى بنشينم كه حرفشان را بفهمم.نمى توانم با اساتيد و سخنرانان و نويسندگانى كه بيانشان دشوار و مبهم و پيچيده است ،ارتباط برقرار كنم.از من پرسيد:به نظر شما، آيا درست است ادبيات دينى ما، در بحث هاي كاربردى چون خدا و نبوت و …

تفلسف ادامه »

رفاقت

          مى گفت:هرچه دارم مرهون رفاقت با رفقاي خوب است و بيشتر ضربه هائى هم كه خورده ام از رفيق نامناسب بوده است!گفتم :چه دو گانه جالبى ! رفيق صعودت مى دهد و رفيق به سقوطت مي كشد،،بنگر چگونه رفيقى مى گزينى: تو اول بگو با كيان دوستى/ پس آنگه بگويم …

رفاقت ادامه »

رقابت

          همه توان خود را براي شكست رقيب به كار گرفته بودند.شايعه و تهمت و افترا و بهتان و تخريب و دروغ را مجاز مي شمردند، چون طرف مقابل را از پيش در اذهان خود به غير ارزشي بودن و عامل بيگانه شدن، ممهور نموده بيرون راندن او از صحنه را …

رقابت ادامه »

شورا

          با شورا ميانه خوشي نداشت و مى گفت تعدد نظر،مدير را در تنگنا قرار مى دهد و كار تصميم گيرى را كُند مي كند و امور دچار وقفه مي شود،بايد يك نفر آنچه مصلحت مى بيند تصميم گيرد و كارها را به پيش برد.گفتم :عقل  و شرع ما را به …

شورا ادامه »

انتخابات

          نگاهى انداختم به بعضى كانال هاي دينى در تلگرام در روز پيش از انتخابات و نيز روز انتخابات كه جمعه بود. جز يكى دو مورد همگى آنها چنان سرگرم بحث و نظر و جدل و بيان آراي موافق و مخالف در مورد كانديداها بودند كه يادشان رفته بود امروز جمعه …

انتخابات ادامه »

رسانه

           روزگاري شعر يك رسانه بود، وقتى شاعري مفهوم جديدى را در شعرش مي سرود فوراً در افواه مردم جاري مي شد و نشر مي يافت.نوشته اند دعبل خزاعى شاعر معروف وقتى قصيده تائيه مشهورش را در مدح خاندان پيامبر سرود و براي حضرت ثامن الحجج عليه السلام خواند و مورد …

رسانه ادامه »

نگارش

          از نوجوانى دلش مي خواست اهل قلم شود ؛نويسنده باشد تا بتواند به راحتى و به روانى و به زيبائى بنويسد و از اين طريق با انبوهى از مخاطبان رابطه برقرار كند.نثرها و نوشته هاي دشوار و ابهام آلود و پر تكلف را نمى پسنديد.معمولاً هر روز كتاب ها و …

نگارش ادامه »

سخنورى

          سالن پر از جمعيت بود و او با تسلط كامل براي جمع چند صد نفره سخنرانى مي كرد و به راحتى مطالب خود را در شنوندگان انداخته و ايجاد باور مي كرد . يادش آمد روزي را كه از سخن گفتن در جمع چند نفره هم هراس داشت و نمى …

سخنورى ادامه »

عقلانيت

          چيست عقل ، اين گرامى موهبت الاهى كه رتبه اش ، رتبه پيامبرى است(پيامبرى در درون كه ما را به پيامبر بيرونى مي رساند)؟ چيست عقل كه همه پاداش ها و جزا ها بخاطر وجود اوست؟ چيست عقل كه ملاك تكليف است و نشانه بلوغ و رشد؟ چيست عقل كه …

عقلانيت ادامه »

مشاركت

            آيا مي توانيد نشان دهيد كسي را كه جز در كنار ديگران و با ديگران بتواند زندگى كند و موفق باشد؟! حتى اگر هم بتواند با سختى و مشقت گليم خويش از آب به در برد،عقل به او مي تازد كه دست مشاركت به ديگران ده تا راحت تر …

مشاركت ادامه »

تغيير

            سخن را به “تغيير” كشاند و نظرم را در مورد آن جويا شد كه  موافقم يا نه و اصولاً تغيير را چگونه مي بينم.گفتم: تغيير واژه اي بسيار پر كاربرد و شعاري جذاب است كه برخى با تأكيد بر آن در تبليغات انتخاباتى خويش، طرفداران بسيارى پيدا كرده و بعضاً …

تغيير ادامه »

وصال قبله

    گر رخ دوست همان قبله بود/ ما به دنبال وصال چه كَسيم؟!  وقتي سخن به حماسه مي رسد، قلم به خروش مي آيد و واژگان حماسي به صف مي شوند و به رسم ادب به احترام مي ايستند و همه چكامه هاي حماسي تعظيم مي كنند و شعر حماسي به قدوم تو بوسه …

وصال قبله ادامه »

آن سال ها

          تا نخوانى نام شاه دادرس/كى رسد دستت به آن فرياد رس؟ تا نكوبي خانه اهل كرم/كى شوي محرم بر آن اهل حرم؟ /كى خورد نامت در آن دفتر رقم؟…مى گفت تا تو نياز نياورى ، نوازشي نبينى : تا نگريد طفل كى نوشد لبن؟ گفتم:آري گاهى هم بي گريه و تقاضا بخشند: …

آن سال ها ادامه »

مهاجرت

          سفر را دوست مى داشت اما از مهاجرت بيم داشت.رفتن در ديار غربت و دور بودن از خويشان و دوستان و وطن مألوف و دست و پنجه نرم كردن با مشكلات جديد در محل هجرت،او را مي ترساند كه آيا مي تواند دوام آورد يا نه؟ آيا همسر و فرزند …

مهاجرت ادامه »

معلم

          در سوگ معلمش چنان مى گريست كه براي عزيزترين خويشانش آنقدر متأثر نشده بود.گذاشتم زمانى بگذرد تا آرام شود بعد از او واقعيت موضوع را جويا بشوم.حالش كه بهتر شد،سوالم را پرسيدم .گفت:او معلم روحى و مربى معنوي من بود، تا ابد مديون او هستم.گفتم:معلمان روحى كم نيستند اين معلم …

معلم ادامه »

شكاف

          زندگى فردي و اجتماعى ما پُر است از انواع شكاف ها ، رخنه ها ، خلاء ها، نيازها ، كمبودها و گرفتارى ها…دل بى غم ، جامعه بي مشكل ، زمانه بى تلخى، خاطر آسوده،بخت همراه ، دوست با وفا، نوش بي نيش ، كيمياست!   عقل به ياري مي …

شكاف ادامه »

روح نيايش

          يك لحظه خود را رها كن از بند زمين و قيد زمان و پرواز كن در ملكوت دعا و اقتدا كن به زينت عابدان و مولاي ساجدان و با گل واژه هاي او سبكبال بالا و بالا برو و با خدا در خلوت نيايش به نجوا و مناجات بنشين و …

روح نيايش ادامه »

داعى

          هر وقت از مجلسي باز مى گشت،با دقت مطالب شنيده را تجزيه و تحليل مى كرد و اگر سوالى برايش پيش مى آمد،سوال مى كرد.به طور تصادفى آن روز مرا ديد و بي مقدمه پرسيد،داعى يعنى چه و داعيان كيانند؟ گفتم: مناديان و دعوتگران و مبلغان و ارشادكنندگان را “داعى” …

داعى ادامه »

دولت

          مي خواست شهروند باشد اما شهروند “دولت كريمه”، اين اصطلاح را در دعاي افتتاح شب هاي رمضان خوانده بود.دعائي كه از ناحيه مقدسه حضرت بقية الله(ع) صادر شده است:”خدايا ما مشتاق آنيم و از تو خواهانيم كه در دولت كريمه اي باشيم كه بوسيله آن، اسلام و اهلش را عزيز …

دولت ادامه »

دولت

          مي خواست شهروند باشد اما شهروند “دولت كريمه”، اين اصطلاح را در دعاي افتتاح شب هاي رمضان خوانده بود.دعائي كه از ناحيه مقدسه حضرت بقية الله(ع) صادر شده است:”خدايا ما مشتاق آنيم و از تو خواهانيم كه در دولت كريمه اي باشيم كه بوسيله آن، اسلام و اهلش را عزيز …

دولت ادامه »

تلاطم

          با عصبانيت مي گفت: چقدر زود رنگ عوض مى كنند، ديروز يك نوع شعار مى داد و امروز نوعى ديگر؛ظاهراً تناقض برايش مفهوم ندارد، دنبال موقعيت است و مي بيند پسند امروز چيست بر همان پايه مى چرخد. گفتم جامعه نيز مانند درياست،تلاطم دارد بعضي آن چنان سبك بنيان هستند …

تلاطم ادامه »

علمدار

          هركه باشي اگر بخواهى ياور امام زمانت باشي بايد از او بياموزي و الگويت را او قرار دهى؛فرقى نمي كند كجا و از چه تبار و خاندانى و در چه زمانى باشى ،بايد به بالا نگاه كنى و آن ماه نورانى را ببينى؛ اينجا همه ناصران و ياوران امامان،به خضوع …

علمدار ادامه »

سالار

          هم سالار جوانان بهشت خوانده شده است و هم سالار شهيدان تاريخ ، آن قافله سار آزادگان (سيد شباب اهل الجنة و سيد الشهداء)… بيش از آنكه براي زمينيان آشنا باشد براي آسمانيان و كروبيان و فرشتگان ،آشناست. از آن پنج نور پاك است كه آفرينش بخاطر گل وجود آنها،آفريده …

سالار ادامه »

آداب رهروى

           در دانشگاه بود كه با دسته بندى ها و گروه ها و احزاب و گرايش ها بيشتر آشنا شد : چپ ها، راست ها، ميانه روها، ليبرال ها، دموكرات ها، بنيادگراها، اصلاح طلب ها، راديكال ها،اشتراكى ها و…همه اين ها را بايد در يك ترازو مي گذاشت تا سنجيده شوند،آن …

آداب رهروى ادامه »

آزار امام

          گفت:سخنى از مولايمان حضرت بقية الله عليه السلام خوانده ام كه بسيار از رفتار برخى شيعيان احساس ناراحتى فرموده و حتى واژه آزار را به كار برده و فرموده اند: رفتار بعضي از آنها موجب آزار ما مى شود.نظر شما چيست؟ گفتم: خدا نكند ما موجب رنجش خاطر مولاي خود …

آزار امام ادامه »

غريق

          گفت: در مجلسي بودم كه صحبت دعاي غريق بود، برايم سوال شد كه دعاي غريق چيست و چرا به اين نام،ناميده شده است.گفتم معناي غريق را مى دانى؟ گفت: غريق در آب شنيده ام اما به لغت مراجعه نكرده ام. گفتم:    “غريق ” ، در افتاده و فرو رفته …

غريق ادامه »

پنجاه

          با شگفتى به اين سخن مي انديشم، آيا كسي هست كه پرده از اين راز بگشايد و معناي سخن پيامبر را بيان كند؟: “بعد از شما، قومى خواهند آمد كه يكى از آنان،پاداش پنجاه نفر از شما را خواهد داشت”؛   ياران رسول خدا زبان به اعتراض مى گشايند و …

پنجاه ادامه »

شريك

          اين ، تنها خداست كه شريك و همتا ندارد(لا اله الا الله، وحده لا شريك له) اما بجز خدا همه محتاج شريك هستند زيرا باور دارند كه يك دست، صدا ندارد و انسان تنها ، اسير غم هاست! ما انسان ها به دنبال شريك خوب مي گرديم:شريك زندگى،شريك كسب و …

شريك ادامه »

مغمور

        بحث و مناظره ، داغ شده بود.طرف مقابل منكر امام غائب بود به اين دليل كه ايشان ديده نمى شود.مناظر گفت: اگر قرار باشد هر چيزى را كه نديديم يا نشناختيم،منكر شويم كه بايد منكر بسياري از پديده هاي جهان شويم زيرا آنها را به چشم نديده يا نشناخته ايم!  ما را از …

مغمور ادامه »

امامت

          صداي بلندگو از سالن شنيده مى شد و جمعيت زيادى به سخنراني او گوش سپرده بودند.داشت مى گفت: “ما فرزندان برهان،منطق و عقل هستيم ؛گزينه ما، مورد قبول هر خردمندى است…” به تراكتى كه جلو سالن بود،نگاه كردم: “امامت، تداوم منطقي نبوت”،سخنراني دكتر…آمفى تأتر دانشكده روانشناسى.خوشحال بودم اين دانشجوي سابق …

امامت ادامه »

تقوىٰ

          چرا واژه هايي همچون ورع و تقوي،معادل دقيقى در فارسى ندارند؟ گاهى آنها را به پارسائى،گاهى پرهيزكارى و گاهى پرواپيشگى و نظير اينها ترجمه مي كنيم .شايد عمق اين واژه هاي قرآنى،براي عرب زبانان عادى هم خيلي شفاف نباشد و بايد آنها را در يك جمله تعريف نمود: “يك انضباط …

تقوىٰ ادامه »

فقها

          گفت : توصيه هاي شما براي بحث چيست و چه راهنمائى هائى داريد؟… او به مناظره فرا خوانده شده بود تا در مورد “ساختار مديريت دينى در عصر غيبت” با مخالفان به بحث نشيند؛گفتم سوال آنها چيست؟ گفت: مي گويند:شما معتقديد كه هميشه بعد از پيامبر بايد امامى باشد تا …

فقها ادامه »

وراثت

          ما انسان ها از والدين ، اجداد و پيشينان خود،چيزهائى را به ارث مي بريم.علاوه بر نام و شهرت ،ممكن است مال و ملك و نشان و عنوان و يادگارهائى به ارث بگذارند يا نگذارند اما ميراث خونى و ژنتيك به جاي خود محفوظ است.اديبان و خرد ورزان،ميراث مادي را …

وراثت ادامه »

بعثت

      مرور كنيم با هم آن رويداد مبارك را كه نامش مبعث است و پيامش ، آغازِ آخرين آئين الاهى …حادثه اى كه سرنوشت جديد بشريت در آن رقم خورد و تاريخ جديدي شكل گرفت: مردي پاك،بزرگ و مهذب به رسالتى عظيم ، برانگيخته مي شود.قرار است بساط گمراهى برداشته و دين نور …

بعثت ادامه »

پرسش ها

          پرسش،كليد دانستن است زمانى كه عالمى هست تا از او بپرسيم؛ اما اگر مرجعى هم براي پاسخ نباشد، خود اين پرسش انگيزه اى خواهد بود براي پژوهش تا از اين طريق راهى به سوي پاسخ صحيح پيدا كنيم.اگر زادگاه علم و اختراع،پرسش است،نقش كليدي آن را در همه آنچه امروز …

پرسش ها ادامه »

آزمون

          چرا بايد امتحان دهيم و آزمون شويم ؟ آزمون و امتحان براي چيست؟ اين سوالى است كه براي بسياري از آزمون شوندگان مطرح است.آيا هدف آزمون به زحمت افكندن و به رنج انداختن افراد است؟چه مصلحتى پشت آزمون است…؟ گفتم: اگر فلزي را آب طلا بزنند و به قيمت طلا …

آزمون ادامه »

حضور

          استاد رو به دانشجويانش كرد و گفت : چه كسى مي تواند رابطه “حضور” و “ظهور” را خوب تبيين كند؟ يكي از دانشجويان گفت: خداوند در همه جا حاضر است بدون اينكه ظهور جسمانى داشته باشد؛ديگرى گفت: وقتى خورشيد پشت ابرهاست،حضور نور و گرمايش را احساس مي كنيم اگر چه …

حضور ادامه »

اخلاص و شرك

          داشت براي دوستانش صحبت مي كرد و مي گفت:خيلي از “شرك” مي ترسم، چون شنيده ام شرك، اثر اعمال را از بين مي برد و پيامدهاي وخيم تري هم به دنبال دارد .لقمان نيز فرزندش را سفارش كرد كه شرك نورزد زيرا شرك ، يك ستم بزرگ است(وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ …

اخلاص و شرك ادامه »

حافظ

          كودك ،آسوده خاطر است زيرا حافظي مثل والدين دارد؛ اهالي كوچه، آرامش دارند چون محله، نگهبان دارد؛شهروندان، احساس امنيت مي كنند ،چون شهر، پليس و محافظ دارد؛اهالي كشور،از دشمن هراسي ندارند چون ميهن،حافظانى از سپاه و ارتش دارد؛ در وراي همه اينها، تمام مردم آسوده خاطرند زيرا حافظي چون خدا …

حافظ ادامه »

نماز

           دعائى خوانده و حال خوشي با خدا پيدا كرده بود ، گفت :از زيباترين جلوه هاي نيايش با محبوب جهان، برايم بگو! گفتم : نماز، آري نماز!  گفتي زيبا ترين، آيا زيبا نيست اين كه خداوند تو را به حضور پذيرفته و اجازه سخن با او پيدا كرده اي و …

نماز ادامه »

غصب

          معترض بود به مصادره ها و تصرفات نابجا در اموال افراد و حراج املاك مردم توسط بانك ها و دلال ها و… و مي گفت:اين ها امنيت اقتصادي را مخدوش مي سازد و موجب نابساماني اقتصادى و فرار سرمايه و سرمايه گذار و فرار مغزها مي شود و ادامه داد:اگر …

غصب ادامه »

وقّاتون

          آيا مي توان وقتى براي ظهور تعيين كرد؟ آيا اصلاً وقتى براي ظهور تعيين شده است؟ آيا بيان نشانه هاي ظهور، نوعى تعيين وقت نيست؟ آيا جملاتى همچون”ظهور نزديك است” نوعى تعيين وقت محسوب نمى شود؟ آيا تحليل هايي همچون ظهور صغرىٰ و كبرىٰ، تعيين كردن زمانى براي ظهور نيست؟… …

وقّاتون ادامه »

محبوس

          حق  خوبان و آزادگان محبوس شدن نيست! …يوسف و زندانى شدن در قعر چاه ؟ مباد كه توقيف و زندان و بازداشت و حبس و سجن ، سرنوشت يوسفان شود: محبوس درون چاه ، يوسف/ آزاد و رها مخالفانش…گاهى از دوران غيبت امام عصر ارواحنا فداه ، به حبس و سجن و …

محبوس ادامه »

دعا و درود

          آيا شود كه محبوبت را هنگام دعا، فراموش كني و برايش دعا نكنى؟ آيا شود كه گاه و بيگاه به او متوجه نشوي و بر او سلام و درود نگوئى؟ رسم محبت و مهر به تو چنين اجازه اي نخواهد داد و گرنه دعوي محبتت بي پايه خواهد نمود! ما …

دعا و درود ادامه »